Thu, 09 Sep 2010 03:07:06 PST About Us      Advertise      Contact Us      Archives      Earlier articles



 


Payam e Ashena Polls







لطفاً نظرتان را در باره این سایت بنویسید
بسیار خوب
خوب
متوسط



Most Popular News


Photo Gallery

Advertisements












نیاز بی نهایت به توجه!

{article.de scri ption}

 
خواننده ی عزیزی پرسیده است:
سالهاست که با یک مشکل حل نشدنی روبرو هستم.  همسرم مرد بسیار خوبی است. از فرزندانم هم راضی هستم ولی بیماری دائمی و یا شاید احساس بیماری دائمی که مادر شوهرم به آن مبتلا است مشکل بزرگی در زندگی ما بوده و همچنان ادامه دارد.  مادر شوهرم زنی مهربان و دلسوز است. می دانم صمیمانه همه ی ما را دوست دارد، ولی از زمانی که بخاطر دارم همیشه نگران مسائل جسمی و بقول خودش اعصاب خود بوده است.  من با شوهرم فامیل هم هستیم، به این جهت از پیش از ازدواج هم شاهد این مشکل بوده ام.  آنچه درد و بیماری است در زمانی ایشان به آن مبتلا بوده و یا فکر می کرده که مبتلاست  به هر نوع پزشک متخصص که وجود دارد در زمانی مراجعه کرده است.  بارها از حملات قلبی شکایت داشته و آزمایشات گوناگون انجام داده است.  دچار دلهره ها و اضطراب های شدید بوده، انواع داروهای ضد افسردگی را هم امتحان کرده است.  ناراحتی های دستگاه گوارشی از مشکلات دیگر است.  هر غذائی  می تواند معده ی او را ناراحت کند.  به غذا و ادویه جات حساسیت دارد و یا خیال می کند حساسیت دارد.  چون گاه اگر نداند و چیزی را بخورد که فکر می کرده حساسیت دارد اتفاقی نمی افتد.  چندین عمل جراحی داشته است و داروهای متعددی استفاده می کند.  مشکل من وابستگی زیاده از حد شوهرم به مادرش و یا بالعکس وابستگی مادرش باوست.  این وابستگی در روابط زناشوئی ما تأثیر منفی داشته است و نیاز بی نهایت مادر شوهرم به توجه، شوهرم را کلافه و گاه حتا عصبانی می کند.  گاه احساس می کنم شوهرم نقش پسر و همسر برای مادرش دارد.  هر چه من شوهرم و فرزندانم باو محبت می کنیم بنظر کافی نمی آید.  هیچ چیز او را خوشحال نمی کند و یا خوشحالی او کوتاه است.

وقتی با ماست احساس می کنم تمام نیرو و انرژی ام باید صرف توجه و نگهداری از او باشد.  واقعیت اینست که بودن با او برایم آزار دهنده شده و مرا هم دچار اضطراب می کند.  میدانم که در کودکی و نوجوانی زندگی بسیار مشکلی داشته و اتفاقات ناگواری برایش رخ داده است.  همیشه فکر می کنم آن صدمات روحی حالا به این شکل خودشان را نشان می دهند.  در عین حال نگران سلامت روحی و جسمی همسرم، خودم و فرزندانم هم هستم.  واقعاً نمی دانم چه باید کرد، تا کی و تا چه اندازه باید به او توجه کرد و به شکایت های دائمی او در مورد دردهای جسمی و نگرانی های ذهنی اش گوش کرد.  من شخصاً از این رابطه خسته شده و انرژی ام تحلیل رفته است. 

از این خواننده ی عزیز سپاسگزارم که موضوع مهمی را مطرح کرده اند.  خصوصیاتی را که توضیح داده اند نه تنها در بسیاری افراد می بینم ،بلکه تأثیر منفی این نوع بیماریهای تا حدی غیر قابل درمان را در اطرافیان بهتر می توان درک کرد.  بگذارید از مشکل همیشه بیمار بودن یا همانطوریکه گفته اند تصور بیمار بودن شروع کنیم.


خود بیمار انگاری
یکی از بیماری های روانی بسیار معمول ترس از بیماری و یا «خود بیمار انگاری» است.  علائم این بیماری اینست که شخص واقعاً احساس  می کنددچار یکنوع و یا انواع بیماریهاست.  این واقعیتی است که انسان قادر است با قدرت ذهنی و تصورش حتا علائم جسمی و فیزیکی در خود بوجود آورد.  برای مثال درد های شدید در عضلات مختلف بدن چه داخلی چه خارجی مانند دردهای شدید در پهلو که می تواند به نظر آید دچار مشکل آپاندیس شده است و یا حتا درد عضلات قلب و غیره.  شخصی که دچار «خود بیمار انگاری» است واقعاً این دردها را حس می کند در نتیجه به دکتر و بیمارستان هم می رود.  آزمایشات گوناگون انجام می شود و غالب از اوقات هیچ دلیل ویژه ای برای اینهمه درد و ناراحتی پیدا نمی شود.  این بیماری شدت و ضعف دارد.  برخی افراد آنچنان درگیر می شوند که تقریباً کارشان تنها دکتر رفتن و آزمایش پس از  آزمایش دادن و دارو خوردن است.
ریشه اصلی این بیماری ترس از بیمار شدن است.  ریشه ی مهم دیگر اضطراب های شدید است.  فردی که دائم در ترس از بیمار شدن زندگی می کند واقعاً رنج می برد.  اضطراب های شدید موجب فرسایش نیروی جسمی و روحی است.  متأسفانه این نوع افراد هم خودشان دچار درد، ترس و نگرانی دائمی هستند و هم افراد دیگر را نگران و بیمار می کنند.

خطر مهم دیگر اینست که گاه به جهت اصرار شخصی که خود را بیمار می داند ممکن است داروهایی مصرف شود که زیان آور است و یا حتا عمل های جراحی بی دلیل انجام شود.  خطر دیگر اینست که مانند آن چوپان دروغگو که بی جهت فریاد میزد «گرگ آمد» وقتی که واقعاً گرگ به سراغ او بیاید کسی باور نخواهد کرد.  شخصی که مبتلا به «خود بیمار انگاری» است گاه حتا اگر دچار یک بیماری واقعی شود مشکل است بین آنچه که زاده ی ذهن اوست و آنچه واقعی است تفاوت قائل شد.

انرژی انسان مهمترین سرمایه ی زندگی است.  بدون انرژی مشکل است بتوان به زندگی روزمره ادامه داد.  انسان از غذا، هوا و ورزش می تواند انرژی بگیرد.  منبع دیگر ایجاد انرژی محبت، دوستی، خنده و شادی، گردش و معاشرت های سالم است.  زمانی که ما با فردی زندگی می کنیم و یا سرو کار داریم که دائم بیمار گونه بوده و از درد و مشکلات بویژه خیالی جسمی و روحی شکایت میکند، بدون شک انرژی انسان به سرعت تحلیل رفته و احساس خستگی و خالی بودن بوجود می آید.  به اینگونه می بینم احساس خستگی این خانم کاملاً قابل فهم و درک است.

نیاز بی نهایت به توجه
مشکل دیگری که در مورد این شخص مطرح شده است، نیاز بی نهایت به توجه است.  بخشی از بیمار گونه بودن برای جلب توجه است.
بسیاری از اوقات مراجعه به دکتر و آزمایشات پزشکی و مصرف دارو، خود می تواند بخشی از این نیاز را برآورده کند.  اشکال اساسی در اینست که این نیاز به توجه تمامی ندارد.  یکی از اصطلاحات روانشناسی که در اینجا بکار می برند «چاله بدون ته است» یعنی هر چه در آن بریزی پر نمی شود.  انسان حاضر است زحمات زیادی را متحمل شود به شرط آنکه به نتیجه ای برسد.  ولی زمانی که با فردی سر و کار داریم که نیاز آنها به محبت، رسیدگی و توجه بی نهایت است و حفره ی قلب آنها هرگز هر چه بکوشیم پر نمی شود، این کوشش انسان را دلسرد، نا امید و خسته می کند. در مقابل هستند کسانی که با کوچکترین ابراز محبت و یا خدمت سپاسگزار و شادمان بوده، خود را مدیون هم می دانند و محبت را بنحوی جبران می کنند. ولی افرادی که حفره ی قلبشان خالی و بدون ته است، تا حدی انتظار محبت و توجه دائمی دارند بدون اینکه در مقابل راضی، خشنود و سپاسگزار باشند.
شاید این پرسش پیش آید که چگونه افرادی با سالیان دراز خدمت، محبت، توجه و رسیدگی هنوز دلتنگ و متوقع بوده و احساس کمبود دائمی دارند.  بدون شک اتفاقاتی که در کودکی انسان رخ می دهد تأثیر بسیار زیادی در شکل گرفتن شخصیت، طرز تفکر و رفتارهای انسان دارد.  برای مثال کودکانی که مورد آزار  روحی و تنبیه بدنی قرار می گیرند و توجه و محبت کافی از پدر و مادر و اطرافیان نمی بینند، همیشه گرسنه محبت اند.  آن زخم های التیام نیافته می تواند بشکل بیماری های جسمی و ترس و نگرانی همه ی عمر گریبانگیر انسان باشد.

کودکی که پدر الکلی اش با ورود به خانه با فحش و لگد بجان مادر افتاده و خشم خود را با ایجاد یک محیط ترور و وحشت به خانواده نشان می دهد، این ترس و اضطراب چیزی نیست که از یاد برود و در ذهن یک کودک بیگناه و بی پناه تبدیل به هیولائی می شود که برای مثال به شکل ترس از بیماری برای همه ی عمر او را آزار و تنبیه می کند.  این فرد آزار دیده در حقیقت با آزار دادن خود، اطرافیان را هم می آزارد بدون اینکه به این عمل خود آگاه باشد.  فرزندان این شخص که درکودکی شاید مورد آزار و ستم قرار گرفته اند همه ی عمر مجازات می شوند بدون اینکه سهمی در صدمات روحی و جسمی مادر یا پدر خود داشته باشند.

دلایل دیگر «خود بیمار انگاری» می تواند حوادث و مشکلات و مسائلی باشد که در طول زندگی رخ می دهد.  طلاق، از دست دادن عزیزان، تنگدستی و حتا شرایط اجتماعی و یا فشارهای دیگر.  همچنین کسانی که در خانواده ای بزرگ شده اند که همیشه یکی از افراد خانواده بطور واقعی یا خیالی بیما ربوده و توجه به این فرد بیشتر بوده است،می تواند این پیام را در انسان تقویت کند که برای جلب توجه باید بیمار بود.  یک فرد بیمار گونه، دائم در ترس و اضطراب از بیمار شدن به سر می برد و یا علائم همه نوع بیماری را در خود می بیند.  چنین شخصی موجب نگرانی اطرافیان به ویژه کودکان نیز است.
بیماری های گوارشی از مشخصات مهم کسانی است که بیمارگونه هستند. دلهره و اضطراب در عملکرد همه ی دستگاه های بدن از جمله قلب می تواند تأثیر داشته باشد.  فراموش نکنیم بسیاری از رفتار، عادات و عکس العمل های انسان موروثی نیز است، از جمله «خود بیمار انگاری».

مشکل وابستگی
بخش دیگری که مطرح شده است وابستگی شدید مادر به پسر و یا پسر به مادر است و اینکه این وابستگی در روابط زناشوئی تأثیر منفی داشته است.  متأسفانه یکی از خصوصیات بارز کسانی که همیشه بیمارگونه هستند وابستگی به یک یا چند نفر از افراد خانواده است.  در روانشناسی، اصطلاحی هست که می شود چنین معنی کرد «کودکی که نقش پدر و یا مادر را می گیرد» .  این خود بحث مهم و جالبی است.  ولی در اینمورد بخصوص برای مثال می بینم که مادری که همیشه بیمارگونه بوده و نیاز به توجه بی نهایت دارد، فرزند پسرش در حقیقت نقش یک پدر و یا مادر را برایش بازی می کند.  این نقشی نیست که انسان آگاهانه آنرا به پذیرد، بلکه در طول سالها و بنا به شرایطی که محیط خانوادگی ایجاد می کند، چنین نقشی به یک یا چند فرزند داده می شود.  کسی که بیمارگونه است در حقیقت مانند کودکی است مریض حال که دائم باید به او توجه کرد و از او رسیدگی نمود.  زمانی که یک فرد بزرگسال تبدیل به یک کودک همیشه بیمار می شود، این بار سنگینی برای اطرافیان است.  زیرا فرد بزرگسال انتظارات و توقعات بیشتری دارد تا برای مثال یک کودک، ولی نیازهایش به اندازه ی یک کودک بیمار و شاید بیشتر است.  این وابستگی بین این مادر و پسر دو جانبه است ولی لزوماً خوش آیند نیست.  برای مثال می بینیم این خانواده تا چه اندازه تحت تأثیر یک فرد بیمارگونه بوده و دچار ناراحتی و حتا شاید بحران هستند.  این آقائی که به مادرش وابستگی زیادی دارد در عین حال کلافه و عصبانی است.  این عصبانیت قابل درک است.  زیرا شحص بیمارگونه از نظر عاطفی و احساسی دچار کمبودهای بسیاری است.  به این ترتیب وابستگی فقط یک نیاز جسمی نیست، بلکه بیشتر یک نیاز روحی، روانی و احساسی است.  در عین حال وابستگی های عاطفی حد و مرزی ندارند.  به این جهت است که این وابستگی در زندگی زناشوئی تأثیر منفی داشته است.

روابط زن و شوهر یک رابطه ی بسیار نزدیک و مهم است.  وقتی فرد دیگری بخش مهمی از وقت و انرژی و نیروی عاطفی را بخود اختصاص می دهد، بدون شک دیگر این یک رابطه ی دو نفری نیست و تبدیل به یک مثلث عاطفی می شود.  در این مثلث عاطفی یکنفر باید به دو نفر توجه کند.  در عین حال این مثلث یک کشمکش دائمی است زیرا نقش همسر بودن و فرزند بودن، دائم درحال تضاد بوده گاه تشخیص مرز بین کجا نقش همسری شروع و پایان می یابد و کجا نقش فرزندی مشخص می شود، بسیار مشکل میگردد.

با همیشه بیمار چه باید کرد؟
همانطور که قبلاً اشاره شد، ریشه ی اصلی «خود بیمار انگاری» ترس و اضطراب است.  افسردگی نیز همراه با ترس و اضطراب می تواند بطور مزمن گریبانگیر شخص همیشه بیمار باشد.  شاید درمان دلهره و افسردگی با کمک از داروهای ویژه بهمراه مراجعه به یک روانپزشک و یا روانشناس بتواند مؤثر باشد.  از آنجائیکه تأثیرات منفی در روابط خانوادگی بوجود می آید، شرکت همه خانواده در جلسات مشاوره نیز کمک مهمی است.  علاوه بر یافتن ریشه های این بیماری شخصیتی، افراد خانواده می توانند در مورد اینکه چه اندازه این نوع رفتار موجب ناراحتی و فشار بر همه است صحبت کنند.  برای کسانی که ترجیح می دهند خودشان این مشکل را حل کنند، تشکیل یک یا چند جلسه خانوادگی و بحث و گفتگوی صادقانه و با رعایت احترام راه حل دیگری است.

شرکت در تراپی گروهی نیز می تواند مؤثر باشد زیرا به شخص اجازه و فرصت می دهد در یک جمع از افرادی که مانند او از این احساس همیشه بیمار، رنج می برند آزادانه صحبت کند.  در ضمن بداند خودش تنها نیست.
یک راه حل مهم اینست که اطرافیان رفتار و نحوه برخورد خودشان را تغییر بدهند.  چنانچه همیشه با نگرانی و به عنوان بیمار به شخص نگاه کنیم، این طرز فکر و رفتار تشویق و تقویت می شود.  بدون شک تغییر، یکروزه و ناگهانی نمی تواند باشد.  اطرافیان بویژه کسانی که رابطه ی نزدیک تر و وابسته تر دارند با آگاهی از برخورد شان که احتمالاً بیمار بودن را تشویق می کند، می توانند به تدریج عکس العمل های خود را تعدیل کنند.

البته منظور این نیست که برای مثال به شخصی که بیمارگونه است گفت: «از این به بعد من می خواهم با تو مانند یک فرد سالم رفتار کنم».  اعلام چنین نیتی نتیجه معکوس دارد.  راه حل اینست که بطور آگاهانه رفتار  وگفتار و عکس العمل ها در مقابل شخص همیشه بیمار تغییر کند.  در ابتدا شاید این تغییر با مقاومت روبرو شود، ولی به تدریج پذیرفته می شود.
باید در نظر داشت که مشغولیت ذهنی شخص همیشه بیمار، درد و بیماری است.  به این معنی که تمام شبانه روز آنچه در ذهن و فکر می گذرد مربوط به بدن و درون است.  این گونه افراد در ذهن خود زیسته و با دنیای خارج از خود تقریباً بیگانه هستند.  این مشغولیت ذهنی به اضطراب و دلهره نیز می افزاید.  به این جهت یافتن سرگرمی ها و مشغولیات گوناگون کمک بسیار بزرگی است.  بنا بر سلیقه و علاقه شخصی شاید بتوان فعالیت هایی یافت که موجب تغییر این مشغولیت دائمی به بدن و درد و بیماری شود.  برای مثال کسانی که مذهبی هستند و یا علاقه به عرفان و شعر دارند برنامه ها و محل هائی هست که می تواند موجب سرگرمی شود.
از آنجائیکه شخص بیمارگونه، حد و مرز را معمولاً در هیچ موردی بویژه روابط با نزدیکان رعایت نمی کند، گذاشتن حد و مرزی که تدریجی است، فشار را بر اطرافیان می تواند کمتر کند.

یکی دیگر از راههای مؤثر ،«یوگا»و همچنین استفاده از متدهای آرامش بخش است.  هر چه فکر و بدن در آرامش بیشتری باشد، احساس بیمار گونه بودن کمتر خواهد شد.  و بالاخره این که نیاز به مهر و محبت و توجه و عطوفت یک نیاز واقعی و همیشگی است و  همه انسان ها در هر سن و موقعیتی چنین نیازی دارند.  اگر تنها این توجه وقتی به شخص داده شود که بیمار است این پیام داده می شود که توجه و بیماری همراه یکدیگرند.  برای کسی که بیمار گونه است، باید کوشید و زمانی بیشتر توجه و محبت ابراز کرد که این شخص در سلامت است.  شاید «خود بیمار انگاری» بطور کامل قابل درمان نباشد، ولی گفتگو با همه ی افراد خانواده می تواند دست کم به آرامش افراد کمک کند.



Latest Farsi Articles On Payam e Ashena        
Submit a Comment
Your name:
Your email:
Subject:
Comment Text:


Is Addiction Part of a Bigger Problem?
By : Farid Tabrizy Farid@harmonyheals.com
August 17th, 2010: Many of our American contemporaries have grown up in a quick-fix society, as many of us have experienced. Whatever our objective ...
Austin, Texas, The Second Home of Khayyam
By : Ferial Mosharaf
May 5th, 2009: Austin, Texas,    The Second Home of  KhayyamHere with a Loaf of Bread beneath the Bough,A Flask of Wine, a ...
The Wandering Dervish from Tehran, New York
By : Afarin aka Ajaya - Ajaya.yoga@yahoo.com
May 5th, 2009: The Wandering Dervish from Tehran, New YorkDearest Readers, These are some unedited poems and some unfinished verses from the ...
  Posted Comment On Article     Home > فارسی > سلامت روان 
     زیر بنای روانی زناشوئی های سالم
از : دکتر نهضت فرنودی - روانشناس بالینی : August 17th, 2010 با خرابکار درون چه بایدکرد؟
از : شهلا صمصامی : August 17th, 2010 تکنولوژی یار ما یا سدی در جلوی ما؟
از : دکتر محمود شیخ مشاور در روابط خانوادگی و شغلی‌ sheyck@yahoo.com : August 17th, 2010 انگیزه چیست و از کجا سر چشمه می‌گیرد
از : دکتر محمود شیخ مشاور در روابط اجتماعی و شغلی sheyck@yahoo.com : July 20th, 2010 بی پرده پیرامون حرفهای درپرده!
از : سایت «ایرانیان فاینانشال تایمز» : June 21st, 2010 راحت طلبی و رنج طلبی، دو روی یک سکه!
از : دکتر محمود شیخ sheyck@yahoo.com : June 21st, 2010 مادرم، دوستت دارم
از : شهلا صمصامی : May 25th, 2010 روابط عمیق و با دوام چگونه بوجود می آید؟
از : دکتر نهضت فرنودی - روانشناس بالینی : May 25th, 2010 خود را در چهار دیواری باورهایتان زندانی نکنید
از : sheyck@yahoo.com دکتر محمود شیخ مشاور در روابط اجتماعی و شغلی ‌ : May 25th, 2010 شخصیت ناپایدار یا اختلال شخصیتی مرزی
از : دکتر نهضت فرنودی - روانشناس بالینی : April 14th, 2010       




'3') {data = data + '&sd=' + screen.colorDepth + '&sw=' + escape(screen.width+ 'x'+screen.height)}; document.write(''); document.write('');
First Time Visitor Since Feb 2005
CLICK  HERE TO SEE OUR VISITOR LOG

Copyright ©2000 - 2010 Payam e Ashena. All rights reserved. Reproduction in whole or in part without permission is prohibited
Designed    & Hosted By Scorpio Informatics
Preview Chanel
Powered by: PHPCow.com