Payam e Ashena Polls
|
|
|
|
Most Popular News
|
|
|
|
Photo Gallery
|
|
|
|
|
Advertisements
|

|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
مادرم، دوستت دارم |
|
{article.de scri ption} |
|
شهلا صمصامی
|
|
|
|
|
|
با آشنایی گفتگویی داشتم. بخشی از زندگی گذشته اش را برایم تعریف کرد و سپس گفت خیلی دلم می خواست این را می نوشتم، مثلا مانند یک نامه. گفتم فکر خوبی است، من می توانم از آن در مطلبی که به مناسبت روز مادر می نویسم استفاده کنم. گفت من قلم خوبی ندارم. گفتم تو آنچه را که می خواهی بنویس، من آن را تنظیم می کنم. قبول کرد و بسیار شادمان شد.
نامه چنین شروع می شود: «تقدیم به تمام کسانی که مادرشان را از کودکی و یا نوجوانی از دست داده اند. مادر نازنینم، چهارده ساله بودم که مرا و خانواده ات را ترک کردی. چه روزها و سال های دشواری بود. تو مهربان ترین و دوست داشتنی ترین انسانی بودی که دیده ام. تو درس های زیادی به من آموختی. درس محبت و دوستی، صفا، گذشت، شادی و عشق به زندگی. بعدها فهمیدم که چه اندازه هنرمند و با استعداد بودی. آن عروسک های پارچه ای را که برایم در کودکی می دوختی، آن لباس های زیبای عروسک ها، آن پیراهن های چین دار که عیدها می پوشیدم. همه نمونه ای از هنر تو بودند. بسیاری از آن عروسک ها و لباس های عروسک را مانند گنجینه ی با ارزشی نگه داشته ام. چقدر با سلیقه بودی. غذا های خوشمزه و سالمی را که برایمان می پختی، دیگر هرگز مزه نکردم. یادم است که چگونه سالاد الویه را تزئین می کردی. با تربچه و پیازچه گلهای زیبائی می ساختی. رنگ های شاد و روشن را خیلی دوست داشتی. خانه ی ما پر از رنگ، نور، گل و شادی بود. تو زن زیبایی بودی. آن لباس های شیک و مد روز که برای خودت می دوختی. مانند ستاره های سینما بودی همیشه بوی خوبی می دادی. تو یک زن واقعی بودی. مادرم، تو مرا با شعر وو ادبیات آشنا کردی. هفت، هشت ساله بودم که برایمان از کتاب حافظ فال می گرفتی و شعر می خواندی. یادم است وقتی که دائی جان به یک سفر طولانی رفته بود با شیطنت خاصی، با همان لبخند زیبای همیشگی ات به مادر جون می گفتی: «یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور». صدایت هنوز در گوشم است. تو اینهمه هنر، ذوق، سلیقه، استعداد و انرژی مثبت را از کجا آورده بودی. همه چیز به من آموختی. گوئی می دانستی تنها 14 سال فرصت داری. ولی زود رفتی باوجودیکه بمن قدرت و استقامت آموخته بودی، لکن غم از دست دادن تو بیش از آن بود که بتوانم تحمل کنم. افسردگی ام که ابتدا مخفی از دیگران بود، بالاخره به جائی رسید که زندگیم را مختل کرد. شاید هرگز بتو نگفتم، ولی از رفتنت عصبانی هم بودم. احساس تأثر و غم گاه تبدیل به خشم می شد. دلم می خواست فریاد بزنم چرا رفتی. چرا مرا تنها گذاشتی. دلم می خواست از تو به پرسم مگر مرا دوست نداشتی. در عین حال از احساس خشم و عصبانیت خودم شرمنده بودم. می دانستم که چقدر مرا دوست داشتی، ولی غم دوری از تو گاه برایم به حد کشنده ای می رسید. شب قبل از تولد 17 سالگی ام، در اوج دوران افسردگی ام بخوابم آمدی. برایم یک لباس زیبای عروسک آورده بودی. لباسی که چشمانم را خیره کرد. خودت بودی چون بوی ترا حس می کردم. با همان صدای مهربان و صورت خندان به من گفتی باید از این دنیای تاریک درآیم. کارهای ناتمام زیادی هست که باید به انجام برسانم، به من گفتی مواظب من هستی و از من خواستی دیگر افسرده و ناامید نباشم. وقتی صبح آنروز از خواب برخواستم مانند این بود که ابرهای سیاهی که سالها در قلب و روحم خانه کرده بودند ناگهان ناپدید شدند. آن احساس دلهره و درد به احساس آرامش، امید و انرژی تبدیل شد. یادم است به محض بیدار شدن کاغذ و مدادی برداشتم و آن لباس زیبائی را که برایم آورده بودی عیناً روی کاغذ طراحی کردم. این اولین بار بود که لباسی طراحی می کردم. آنقدر هیجان زده بودم که دلم می خواست پرواز کنم. یکسال بعد در مدرسه ی طراحی مشغول درس خواندن شدم و طرح لباسی که برایم در خواب آورده بودی یکی از پروژه های فارغ التحصیل ام شد. مادرم، همیشه بیادت هستم. در این روز مادر مانند تمام روزهای دیگر برایت گل های مورد علاقه ات را می آورم با همان یادداشت همیشگی «مادرم، دوستت دارم».
***
مادر بزرگ عزیزم یکی از آشنایان کارتی را که نوه اش به مناسبت روز مادر برایش فرستاده بود بمن نشان داد و گفت با خواندن این کارت روح و جان تازه ای پیدا کردم. زحمات زیادی را که سالها برای نگهداری و تربیت فرزندانم متحمل شدم احساس می کنم. با این نوه ی 8 ساله ام به نتیجه رسیده است. این پسر مهربان که مادرش اروپائی است بیش از اندازه بمن علاقه دارد. از زمانی که بدنیا آمد من با او بودم. پسرم و عروسم هر دو کار می کنند و واقعاً گرفتارند. من از همان ابتدا به آنها گفتم و اطمینان دادم که هر زمان نیاز به کمک دارند من آماده ام. این بچه را خیلی دوست دارم و حالا می بینم که این محبت دو جانبه است. گاه فامیل و دوستان بمن می گفتند حیف که عروست ایرانی نیست، چون مزه ی مادر بزرگ بودن را نمی توانی حس کنی. منهم گاه فکر می کردم شاید آنها درست می گویند، ولی حالا می بینم که چنین نیست. از ابتدا من کوشیدم به او به عنوان نوه ام نگاه کنم، نه بچه ای که مادرش ایرانی نیست. عشق و محبت زبان و مرز نمی شناسد. محبتی که واقعی و صمیمانه باشد چندین برابر به انسان باز می گردد. با دنیا آمدن نوه ام درهای دنیایی جدید برویم باز شد. احساسی بود حتا بهتر از زمانی که خودم بچه دار شدم. چون آنوقت در شرایطی بودیم که مشکلات و نگرانی های زیادی وجود داشت. بعلاوه تجربه ی کافی هم نداشتیم. ولی با تولد نوه ام احساس کردم که یک شانس مجدد بمن داده شده که از این کودک جدید لذت ببرم و با آرامش بیشتری بتوانم عشق و محبت خود را باو نشان دهم. خوشحال بودم که بار دیگر شاهد رشد و تکامل فرزند دیگری خواهم بود. من واقعاً باین اصل رسیدم که مادر بزرگ بودن گاه از مادر بودن هم بهتر است. اشک شادی در چشمانش جمع شده بود. کارت نوه اش را بمن داد و گفت اینرا بخوان به انگلیسی است. از او پرسیدم می توانم از این نوشته در مطلبی که برای روز مادر می نویسم استفاده کنم. بسیار استقبال کرد و گفت تو خوشحالی مرا چند برابر کردی. امیدوارم برای تمام آن ایرانی هایی که نوه های به اصطلاح دو رگه یا دو فرهنگی دارند پیام مثبتی باشد و این نوه ها را هم مانند نوه های دیگر خود ببینند. متن کارت چنین است: «مادر بزرگ عزیزم، روز مادر را به شما تبریک می گویم. شما نه تنها مادر بزرگ مورد علاقه ی من هستید، بلکه چون از وقتی به دنیا آمده ام برایم وقت زیادی گذاشته اید تقریباً مثل مادرم هم هستید. من چیزهای زیادی از شما یاد گرفته ام. متشکرم که با من فارسی صحبت کردید. اگر فارسی را خوب میدانستم حتماً با شما تابستان به ایران سفر می کردم. مادر بزرگ عزیزم، شما ر ا خیلی دوست دارم. از شما دعوت می کنم در روز مادر شما هم با ما به رستوران بیائید. همیشه دوستتان دارم.»
پدرهای نمونه ناگفته نماند که روز مادر تنها متعلق به مادران نیست، بلکه هر کس که در نقش یک مادر، از کودکی نگهداری کرده و او را بزرگ کرده است در مقام شایسته ای قرار می گیرد. از جمله تمام آن پدرهایی که به دلایل گوناگون هم نقش پدر و هم نقش مادر را داشته اند، در چنین روزی در خور سپاسگزاری هستند. همه ی ما در بین خانواده و یا دوستان این پدران نمونه را می شناسیم. پدرانی که با مهربانی، فداکاری و از خود گذشتگی وقت و عمر خود را صرف مراقبت و بزرگ کردن فرزند کرده اند. بجاست در روز مادر از زحمات این پدران نمونه قدردانی شود. روز مادر را به آنها و تمامی مادران عزیز تبریک می گوییم.
|
|
|
|
|
|
Latest Farsi Articles On Payam e Ashena
|
Submit a Comment
|
|
|
|
|
|
Posted Comment On Article |
Home >
فارسی >
سلامت روان |
|
|
زیر بنای روانی زناشوئی های سالم
از : دکتر نهضت فرنودی - روانشناس بالینی : August 17th, 2010
با خرابکار درون چه بایدکرد؟
از : شهلا صمصامی : August 17th, 2010
تکنولوژی یار ما یا سدی در جلوی ما؟
از : دکتر محمود شیخ مشاور در روابط خانوادگی و شغلی sheyck@yahoo.com : August 17th, 2010
انگیزه چیست و از کجا سر چشمه میگیرد
از : دکتر محمود شیخ مشاور در روابط اجتماعی و شغلی sheyck@yahoo.com : July 20th, 2010
بی پرده پیرامون حرفهای درپرده!
از : سایت «ایرانیان فاینانشال تایمز» : June 21st, 2010
راحت طلبی و رنج طلبی، دو روی یک سکه!
از : دکتر محمود شیخ sheyck@yahoo.com : June 21st, 2010
نیاز بی نهایت به توجه!
از : شهلا صمصامی : June 21st, 2010
روابط عمیق و با دوام چگونه بوجود می آید؟
از : دکتر نهضت فرنودی - روانشناس بالینی : May 25th, 2010
خود را در چهار دیواری باورهایتان زندانی نکنید
از : sheyck@yahoo.com دکتر محمود شیخ مشاور در روابط اجتماعی و شغلی : May 25th, 2010
شخصیت ناپایدار یا اختلال شخصیتی مرزی
از : دکتر نهضت فرنودی - روانشناس بالینی : April 14th, 2010
|
|
|
|
|
|
|
|