|
|
|
ششمین کنفرانس زنان کالیفرنیا |
|
{article.de scri ption} |
|
|
|
|
|
|
|
ششمین کنفرانس زنان کالیفرنیا ذکتر ذرخشنده صادقی
این بار در ساعت 7 بامداد روز های 26 و 27 از ماه اکتبر 2009 زنان از همه ی کشورهای جهان گرد هم آمدند تا بار دیگر دشواری های زندگی زنان و کودکان را دوره کرده، باشد که بتوان راه گشایشی پیشنهاد کرد. همانند سال های پیشین، «ماریا شرایور» و همسرش «ارنولد شوارتزنگر»، فرماندار کالیفرنیا این گرد همایی را ترتیب داده بودند. برگه و پروانه ورودی این گردهمایی در ماه جولای 2009 ببازار آمد و فروش آن به بیش از دو ساعت نپائید، زیرا با تجربیاتی که از سالهای پیش به دست آمده بود، در هیچ جای دیگر جهان، نمی توان شخصیت های مهم (نویسندگان، خبرنگاران، سیاستمداران، هنرمندان، پژوهشگران، جانورشناسان و پزشکان) سرشناس را در یکروز و در یکجا و مکان گرد هم آورد، با آنان از نزدیک آشنا شد و از آزمونهایشان آموخت. در این گرد هم آئی بیش از صد زن و مرد سخنگو در میز گردها و سخنرانی های مختلف شرکت کردند و هر یک ارمغانی نوین از زندگی با دانش، سیاست، توانائی، شکیبائی و ایمان خود به دیگران پیش کش کردند. ما زنها چه هستیم، که هستیم، چگونه می توانیم سازنده باشیم و زندگی خود و دیگران را بهتر بسازیم، و این سازندگی را به نسل آینده به ارث بسپاریم، عنوان و سرآغاز این کنفرانس بود. به گفته ی خانم «شوایور»: «هنگامی که ما داستانهای مبارزه، تشویق، ترس،کوشش و توانایی های خود را با دیگران در میان می گذاریم، براستی می توانیم سازنده باشیم. پیشرفت هر زن در دنیا، پیشرفت همه ی زنان است. همانگونه که در درد و رنج هر زن، درد و رنج همگانی است. گاه به پشتیانی و کمک جامعه نیازمندیم تا بتوانیم دگر گونی هایی که آرزو داریم ،در جامعه ی زنان بوجود آوریم. هر چه باشیم و هر کس باشیم، چه مادر، خانه دار، همسر، پزشک. کارفرما، سرباز و سیاستمدار می توانیم دگرگونی چشم گیری پیرامون خود بوجود آوریم.بایستی قوی بود، سختی ها را پشت سر گذاشت، تاریکی های زندگی را پشت سر گذاست، ترس را از خود دور کرده و بدانیم که زندگی سراسر نشیب و فراز است و همیشه در پایان هر تونل تاریک، چراغ و روشنایی وجود دارد.» فرماندار گفت: «بهترین وسیله ای که بتوان اجتماع را عوض کرد، اینست که زنهای دنیا را بحرکت درآورد و برای این کار، به تصمیم گیری و اراده ای قوی نیازمندیم. تصمیم گیری مانند استفاده از ماهیچه های بدن است. هر چه بیشتر مورد استفاده قرار گیرد قویتر می شود. ترس ما را از تصمیم گیری می راند. زنها بهترین و مهمترین تصمیم گیرنده در خانواده هستند. تصمیم گیری با ریسک همراه است و از ریسک نباید ترسید. انسان همیشه در زندگی برنده نیست و برای باخت و شکست هم باید آماده باشیم». او پیشر فت و موفقیت زندگی خود را برگرفته از دو زن قوی و کارساز می داند، مادرش، در کودکی و نوجوانی و «ماریا»همسرش پس از زناشوئی. بازده این گردهمائی، کمک رسانی مالی، آموزشی، راهنمائی، الهام بخشیدن و شناسائی و ارج نهادن به زنان کار ساز و نمونه است. برای هر یک از این ویژگی ها نمونه های جالبی ارائه شد. سازمان آموزش وابسته به این کنفرانس، هر سال به ده دختر دانشجو از هر گوشه جهان کمک مالی دانشجویی می دهدتا در دانشگاه های مختلف تحصیل کنند. سازمان دفاع از زنان: زنها را به دفاع و پدآفند از خود آشنا می کند تا زنان در برابر ستم و آزار جنسی، جسمی و روانی خانواده و اجتماع بتوانند از حقوق اجتماعی خود بهره گیری کنند. سازمان کمک رسانی مالی: به زنان بازرگان نیازمند یاری می دهد. به خانواده های کم درآمد، کمک مالی و سر پناه داده می شود و سرانجام با سپاسگزاری و ارج نهادن به زنانیکه براستی در زندگی خود و دیگران دگرگونی های چشم گیری بوجود آورد ه اند، جایزه «منیروال» و کمک مالی پیش کش می شود. در این نوشتار از چند سخنگو و زن سرشناس یاد می شود.
«مدلین آلبرایت» ، اولین بانویی است که در امریکا به پایه وزارت خارجه رسید. از سال 1997-1993 نماینده ی آمریکا در سازمان ملل، و عضو هیئت وزرای رئیس جمهوری بود. او سرپرست شرکت و موسسه ی بازرگانی LLCاست. دکتر البرایت گفت: ده سال پیش کمتر زنی در بالاترین مقام اجتماعی و وزارت دیده می شد. امروز این دگرگونی پدیده ای مهم نیست، زیرا جنگ جنسیت به پایان رسیده و زن و مرد با هم برابرند. روشن است که با این برابری بار سنگین تری بدوش زن گذاشته شده و زن بایستی وقت خود را بین خانواده و کارش تقسیم کند. هنگامی که بچه ای به خانه می رسد، نخست از مادر تقاضای غذا و خوراک دارد. به همان نسبت کارفرما، از او انتظار کار درست و مرتب دارد. کمتر مردی در جامعه هر دو وظایف را با هم انجام می دهد. زن و مرد هر دو می خواهند زمان بیشتری را در خانه و با خانواده بگذرانند. برای رسیدن به این هدف به همفکری و و همکاری زن و مرد نیازمندیم. او گفت: امروز سیستم زندگی با گذشته بسیار متفاوت است. زن و مرد هر دو بایستی کار کنند تا درآمد کافی برای اداره ی خانواده بدست آید. با این ویژه گی، زن بایستی بیشتر قابل احترام باشد. زن حساس است و خواسته های مردان از زن امروز با زن دیروز و ده سال پیش باید بگونه ای دیگر باشد. مردان بایستی نرمش و سازگاری بیشتری داشته باشند و برای تربیت نسل آینده با زنها همکار و همفکر باشند. «سومالی مام»: دخترک جوانی بود که از زادگاهش در کشور کامبوج ربوده شد و در روسپی خانه ی شهر بکارش گرفتند. او با همیاری دوستش توانست فرار کند و با مردی فرانسوی «Acting for Women in Distressing Circumstances»بنام «پیر» آشنا و پیوند زناشوئي بست و با کمک این مرد سازمان : را در سال 1996 پایه گذاری کرد. از آنزمان تا کنون توانسته 155 مددیار اجتماعی را به کشور های کامبوج و تایلند فرستاده و 5000 دختر و زن اسیر و روسپی را رهانیده و آنها را یا به خانواده برگردانده و یا به تحصیل و زندگی آبرومند کشانده است. «سومالی مام» بخاطر نجات خود و دیگر زنان اسیر،بسیار مورد تشویق قرار گرفت.
«کارولین کندی»، بزرگ فرزند جان کندی رئیس جمهور آمریکا که در سال 1963 ترور شد، گوینده ی دیگر این کنفرانس بود. او معاون سازمان جمع آوری مالی، برای کمک رسانی به دبستان های ملی در شهر نیویورک است. او آموزگار دبستان ملی است و توانسته شمار بسیاری آموزگار را بدون کارمزد به دبستانهای نیویورک بکشاند. هم چنین با کوشش فراوان 248 میلیون دلار برای کمک رسانی به برنامه های بهتر آموزش و پرورش در مدارس نیویورک جمع آوری کرده است. کارولین نویسنده ی چند کتاب با بالاترین فروش بوده که معروفترین آنها «تاریخ آمریکا»، «حقوق مدنی»، «سیاست و تنگدستی» می باشند. کارولین گفت: «در خانواده کندی بما آموحتند که هیچوقت برای یاری دادن به دیگران ما نباید پیر، جوان، خسته و ناتوان باشیم .در هر حال و احوالی می توان دست نیازمندی را گرفت. بالاترین وظیفه ی خانواده و اجتماع، تربیت فرزرندان است. او گفت 5/1 میلیون کودک در نیویورک با 140 لهجه گوناگون سخن می گویند و بایستی به آنها رسیدگی کرد. اگر خانواده و آموزگاران کودکان را به پذیرند، آنها خود را پذیرا خواهند بود و این ویژه گی بسیار مهمی در تربیت و تعین سرنوشت آنها است.
برندگان جایزه ی مُهر «مینروا»: «مینروا» نام خدای دانائی رم است که زینت بخش استان کالیفرنیا نیز می باشد. جایزه ی «مینروا» به زنهای بسیار برگزیده که توانسته اند در زندگی خود و دیگران دگرگونی چشم گیر بوجود آورند اهدا می شود. هر سال در ساعت پایانی این کنفرانس چند زن نمونه را با ویژگی نادر، هوش سرشار، توانایی بسیار و کوشش خستگی ناپذیر با اهداء این جایزه، ارج نهاده و می ستایند. امسال نیز چهار زن خدمتگذار جامعه توانستند این جایزه را دریافت کنند.
«اگنس استیونس» Agnes Stevens سال 1993 و خواندن کتابی درباره ی «خیابان نشین ها» در آمریکا، زندگی این آموزگار باز نشسته را در دگرگون کرد. دیدن کودکان خیابانگرد و بیسوادی آنها این آموزگار را چنان افسرده کرد که پس از زمانی کوتاه، آموزش به کودکان را در پارک «سنتامونیکا» در کالیفرنیا آغاز نمود. با تشویق و راهنمایی کودکان آنها را به پیگیری تحصیلات و حرفه علاقمند نمود. در کوتاه زمانی، دبستانی را به نام یا «دبستان سیار» بنا نهاد و کودکان خیابانگرد، بی سرپرست بینوا و آواره و دوره گرد را جمع آوری نمود و با همکاری آموزگاران داوطلب و رایگان به آموزش و تربیت آنها پرداخت. هزاران کودک 6 تا 18 سال در این دبستان نام نویسی کردند و از آموزش رایگان و آموزگاران مهربان و دلسوز بهره گرفتند. این دبستان بدون هیچگونه کمک مالی از دولت، هر سال 5000 کوله پشتی با کتاب و دفتر و همه گونه وسائل آموزشی بین کودکان نیازمند پخش می کند. «اگنس» 74 ساله است و در نیویورک، شیکاگو و لوس انجلس بکار آموزش مشغول بوده او گفت «کودکان نیازمند بسوی من نمی آیند، من به دنبال آنها رفته و پس از جمع آوری آنها، کتاب، کامپیوتر و وسائل لازم را در اختیار آنها می گذارم تا بتوانند در محیط آرامی درس بخوانند.» کوشش 20 ساله ای «اگنس» هنگامی به ثمر رسید که در سال 2008 توانست جایزه ی را از آن خود کند.این جایزه، جایزه ی نوبل کودکان است. برند گان با رأی جهانیان با 17 میلیون رأی در 37 هزار دبستان از 92 کشور، برگزیده می شوند و پرافتخارترین جایزه های جهان است!! «اگنس» از سوی «ماریا شرایور» مورد تشویق قرار گرفت، جایزه ای «مینروا» و 25 هزار دلار کمک مالی دریافت کرد.»
«هلن دیور واگازو» بهم بافتن رشته های گسیخته ی خانواده و فامیل، تنها با گره زدن یکایک نخ های پاره شده بهم صورت می گیرد.» «هلن» از پدر و مادری سرخ پوست در «نیومکزیکو» به دنیا آمد. در 13 سالگی همراه با دو دختر دیگر هم نژاد خود، ناخواسته به دبستان شبانه روزی در «یوتا» فرستاده شدند تا بدینوسیله خانواده ی سرخپوست ها را از هم گسیخته، رابطه ها و فرهنگ آنها را کم رنگ کرده و رفته رفته همه را اروپایی کنند. این جدایی از پدر و مادر و مهاجرت به دنیای دیگری با هزاران فرسنگ دوری که به او وابسته نبود، تجربه ی بسیار تلخ بود. در لحظه ای که آزادش کردند گریخت و به سانفرانسیسکو رفت و به گروهی از سرخپوستان پیوست. در بیست سالگی از سوی کلیسا مأمور شد تا غذای رایگان به سرخپوستان نیازمند برساند. «Friendship house» با گذشت زمان، این کلیسا رابط بین سرخپوستان و آمریکایی ها شد و به خدمت همگان درآمد. سپس خانه ی دوستی، خوانده شد. «هلن»، با خدمت رایگان در این کلیسا کار اجتماعی را آغاز کرد و پس از کوتاه زمانی به منشی گری و کتابداری با پرداخت کارمز دکافی سپس به پایه ی معاون اول پایه گذار این کلیسا و سازمان رسید. در دهه ی 1970 با پیشرفت «هلن»، نوع خدمات این سازمان نیز دگرگون شد. امروز این سازمان، سرخپوستان معتاد، الکی، خیابانگرد و نیازمند را جمع آوری کرده و مداوا می کند. با یک برنامه ی 12 ماهه اینگونه نیازمندان و بیماران را از آلودگی الکل و اعتیاد پاک سازی می کنند و با حرفه و کار و درآمد کافی به جامعه باز می گردانند. او هم چنین، سر پناهی برای مادرانی که فرزندانشان از سوی دولت از آنها گرفته شده فراهم کرده است. کارمندان این سازمان که 80 در صد سرخپوست هستند در دو بخش«آلامدا» و«سنتاکلارا» می کوشند تا فرهنگ و سنت کهن سرخپوستان را برای آنها که می خواهند ریشه های فرهنگی و قبیله ای خود را پاسداری کنند، زنده نگاه دارند. امروز این سازمان با یک درمانگاه 80 تختخوابی در Bay Area در سانفرانسیسکو در خدمت معتادان و الکلی ها و نیازمندان است. افزون بر مداوای این بیماران، مادران و فرزندان گمراه و جدا از یکدیگر را بهم رسانده و سرویس رایگان در اختیار فرزندان قرار داده و برای مادران کاریابی می کنند. «هلن» بخاطر پیوند فرهنگ سرخپوستان با تمدن اروپائی و آمریکایی چندین بار مورد تشویق قرار گرفته، زیرا رشته های گسیخته را بهم بافته است. «هلن» برنده جایزه ی «مینروا» و کمک مالی شد.
Kathy Hullدکتر «کتی هل» پزشک متخصص کودکان. «سنگ های سنگین در راه زندگی نهاده شده تا توانائی شما را آزمایش کنند». Goerge Mark Children Houseدکتر «کتی» پایه گذار خانه ی کودکان «جرج مارک» است او پس از مرگ نا بهنگام دو برادر جوانش («مارک» در 1962 در یک برخورد اتومبیل، و «جرج »در 1969 با سرطان) رنج و درد بازماندگان را تجربه کرد و بر این شد که درمانگاهی بنام دو برادرش پایه گذاری کند تا کودکان دردمند و خانواده هایشان را در تاریکترین روزهای زندگیشان یاری دهد. او زمین خشک و دورافتاده ای که یک خانه ی ییلاقی کهنه در آن قرار داشت یافت و زمین 5 هکتاری آنرا با گلهای زیبا آراست و در آن همه گونه وسائل بازی و سرگرمی برای کودکان بیمار و خانواده های آنها فراهم کرد. «کتی» با همکاری یکی از پزشکان همکارش بنام دکتر«بیچ» این بیمارستان و مهمانسرا را اداره می کنند. در این خانه کودکانی که به بیماری های سخت و بی درمان گرفتار هستند نگاهداری شده و از دارو، درمان، نگهداری، محبت و پرستاری برخوردار می شوند. پدر و مادران پس از مرگ فرزندان برای زمانی کوتاه در این مهمانسرای رایگان زندگی می کنند تا دوران سخت سوگواری را بگذرانند. در این دوره از همه گونه درمان برای بازیافت سلامت تن و روان بهره می گیرند. هر سال این خدمات به 200 خانواده ی نیازمند ارائه می شود. دکتر« کتی» یکی دیگر از زنان برگزیده ی برنده جایزه و کمک مالی بود.
دکتر «جین گودال» Dr. Jane Goodall «هر انسان در جامعه شماره ایست که شمرده می شود، هر انسان در جامعه رل مهمی بازی می کند و هر انسان در جامعه می تواند دگرگونی بوجود آورد». در تابستان سال 1960 دختر جوان 26 ساله ی انگلیسی رهسپار کشور «تانزانیا »در شرق افریقا شد تا زندگی میمونها را از نزدیک مورد بررسی قرار دهد. او در کودکی به حیوانات عشق می ورزید و روزی که با پدرش از باغ وحش لندن دیدن می کرد، به دنیا آمدن شمپانزه کوچکی فکر او را سخت بخود مشغول کرد، چنانکه پدر را برآن داشت که یک شمپانزه ی پنبه ای را بعنوان نخستین اسباب باز ی به او هدیه کند. در 1957 به دعوت یکی از دوستانش به «کنیا» رفت. در آن زمان با پژوهشگری بنام دکتر«لوئیس لیکی» آشنا شد. دکتر «لیکی» انسان شناس بود و در پی همکاری با ذوق بود تا بتواند رابطه انسان و محیط زیست را به کمک او بررسی کند. در این راستا «جین» را بهترین کاندیدا یافت. از آنزمان جین فرصت یافت که از نزدیک محیط زیست زندگی میمونها و رابطه آنها را با انسان مورد پژوهش قرار دهد. رفتار او با میمونها چنان شد که بی درنگ او را در آغوش می کشیدند و با او غذا می خوردند. اودر پائیز 1960 ناگهان دید که میمونها با بافتن برگها و الیاف درختان ابزار کار می سازند. تا آنزمان هیچکس نمی دانست که حیوانات می توانند ابزار کار بسازند. در سال 1965 دکتر «جین» درجه ی PHDرا از دانشگاه کمبریج دریافت کرد و از آن پس برای حفظ محیط زیست کتاب ها و نوشتار فراوان به چاپ رساند. در 1977 «انستیتوی گودآل» را برای پژوهش در زندگی و رفتار میمونها پایه گذاری کرد. این نخستین مرکز پژوهشی برای نگهداری محیط زیست و میمونها در افریقا بود. افزون بر این، برنامه ای برای آشنا کردن نوجوانان با محیط زیست برنامه و رسازمانی ترتیب داده که دارای 150,000 عضو در 110 کشور است. «Dame»در سال 2002 «کوفی عنان» او را نماینده ی صلح ملل متحد خواند و در 2004 به دریافت نشان«دیم» (نشان ویژه انگلیس برای زنان و برابر با نشان شوالیه برای مردان است) شد. او هم چنین چندین مدال و نشان علمی دنیا را از آن خود کرد و نویسنده چندین کتاب پر فروش است. آخرین کتاب او در سپتامبر 2009 منتشر شد و هشداریست به جهانیان در حفظ محیط زیست و زندگی حیوانات. «جین» جایزه «منیروا» را به جایزه های دیگر خود افزود.
|
|
|
|
|
|
Latest Farsi Articles On Payam e Ashena
|
Submit a Comment
|
|
|
|
|
|
Posted Comment On Article |
Home >
فارسی >
موضوعات روز |
|
|
کودتا علیه دموکراسی
از : شهلا صمصامی : February 11th, 2010
«جان فرحی» و قهرمان سازی ما ایرانیان
از : دکتر حسین حسینی : February 11th, 2010
یک واقعه تاریخی و یک افسانه اساطیری
از : شهلا صمصامی : January 11th, 2010
118 روز در جهنم در زندان اوین بر مازیار بهاری چه
از : شهلا صمصامی : December 17th, 2009
بازگشت طالبان
از : شهلا صمصامی : November 13th, 2009
ایران در یک مرحله حساس
از : شهلا صمصامی : October 13th, 2009
استعداد هنری خود را در انستیتوی هنر کالیفرنیا- لس
از : بیژن تهرانی : October 13th, 2009
دو هفته در بازداشت لمپنها
از : امضاء : محفوظ : September 11th, 2009
نوشتن یا كشیدن؟ مساله این است!
از : نورالدین زرین کلک : September 11th, 2009
رضا پهلوی در گفتگو با اشپیگل: رسالت من با آزادی
از : اشپیگل آنلاین : September 11th, 2009
|
|
|
|
|
|
|
|