Thu, 11 Mar 2010 09:23:31 PST About Us      Advertise      Contact Us      Archives      Earlier articles


 








Payam e Ashena Polls







لطفاً نظرتان را در باره این سایت بنویسید
بسیار خوب
خوب
متوسط



Most Popular News


Photo Gallery

Advertisements












وقتی وطن غربت می شود

{article.de scri ption}
شکوه ميرزادگی
5 / 5 (1 Votes)

 
وقتی وطن  غربت می شود

اين روزها از ايران و از هر گوشه ای از دنيا عکس ها و گزارش هايی می رسد از جشن های نوروزی. از پريدن های از روی آتش گرفته تا ميهمانی های شب عيد. و من، وقتی به تماشای اين عکس ها مشغول می شوم، دلم سخت می گيرد. عکس هايی که از ايران می رسد همه نمايانگر شادی هايی دزدکی در خلوت خانه هاست و پريدن های آتش در گروه های کوچک و در کوچه ها و به سان ماجراجويی و فرار و يا غريبانه. اما عکس های مربوط به خارج از ايران، و به خصوص کشورهای پيشرفته، همه سرشار از سرور و شادمانی و آزادگی اند.

قبل از دوران مدرن و جا افتادن تفکر مبتنی بر حقوق بشر در دنيا (يا حداقل در کشورهای پيشرفته)، مهاجرت معنايی به راستی هراس انگيز داشت؛ به خصوص وقتی که اين مهاجرت به اجبار و به خاطر وجود خطر جانی بود و يا در پی فرار از زندان و آزار. برای اين گونه مهاجرت ها بازگشتی وجود نداشت. مهاجر، اگر چه با اين فکر که «نتوان مرد به ذلت، که من اين جا زادم» شهر و ديار و زادگاهش را ترک کرده بود اما، وقتی در سرزمين تازه جا می گرفت و رنج دوری از فرهنگی که به آن خو کرده بود، آن چه که او را ساخته بود و در رگ و پی و جان او خانه داشت، با رنج هايی که در کشور تازه بر او فرو می ريخت، توام می شد فريادش به آسمان می رفت که: «نه در غربت دلم شاد و نه رويی در وطن دارم». غربت کلامی سنگين و تلخ بود. غريب بودن با تنهايی يکی بود، با ناهمزبانی،       با ناهمدلی و...
 
اکنون نيز نمی توان منکر شد که تن دادگان به مهاجرتی ناخواسته که راهی به زادگاهشان ندارند همچنان با چيزی به نام غربت آشنايند. اما اين غربت کنونی با غريبگی و غربت آن زمان ها فرق می کند. در آن زمان تو تنها يک غريبه نبودی. تکه ای ناخالص بودی که نمی توانستی تحت هيچ شرايطی با جای جديد اخت بگيری و در آن متوطن شوی. آموختن زبان تازه و راه و رسم ديار تازه هم چيزی را چندان عوض نمی کرد. به خصوص اگر که از کشوری کوچک و ضعيف به کشوری بزرگتر و قدرتمندتر آمده بودی. ولی اکنون اگرچه ممکن است مهاجر در کشورهايی که هنوز «ارتباط خونی و نژادی» در آنها اهميت دارد، همچنان از نظر فرهنگی جا نيفتد، اما از نظر قانونی می تواند به راحتی ی يک شهروند ريشه دار در آنجا زندگی کند، با همه ی آيين ها و فرهنگی که با خود دارد؛ چيزی از حق انسانی اش از او دريغ نمی شود.

اکنون، در واقع، معيار زيستن و خوب زيستن و آسوده زيستن و «به ذلت نمردن» فقط به شيوه ی کار حکومت و قوانين سرزمينی بستگی دارد که تو در آن هستی، چه سرزمين و زادگاه خودت باشد و چه سرزمينی که به آن پناه برده ای و از آن تو شده است. اگر قوانين سرزمين محل سکونت تو بر اساس حقوق بشر پرداخته شده باشند، تو اگرچه ممکن است همچنان دلتنگ يار و ديار شوی، اما «غم غربت» و دوری از فرهنگ خودت را نداری. چرا که هيچ فاصله ای تو را از مردمان سرزمين تازه جدا نمی کند. حال آنکه ممکن است در سرزمين مادری خويش باشی و از غريبه نيز غريبه تر زندگی کنی.

ما اين وضعيت را در زمان هايی خاص بهتر و بيشتر می توانيم حس کنيم. مثلا نگاه کنيد که در سرزمين ما، اکنون مردمان بايد از فرهنگ خود جدا باشند، آيين هايشان را نديده بگيرند، رسميتی برای مهرگان و سده و يلدايشان نباشد، چهارشنبه سوری شان را بايد در کوچه ها و خيابان ها برگزار کنند و با ديدن هر اتومبيل گشتی و سايه هر پاسداری بگريزند و ادامه آن را در جايی ديگر از سر بگيرند. و جشن های نوروزی را يا بايد در خانه ها و بی سر و صدا بگيرند و يا اگر بخواهند جشنی عمومی برگزار کنند، بايد گوش به زنگ خانه و چشم به پنجره باشند که نکند هر آن بريزند و بگيرند و ببرند. در حالی که می بينيم در همان ايام در هر گوشه ی کره ی زمين، يا حداقل در کشورهای پيشرفته ای که مفهوم حق و حقوق انسان برايشان مطرح است، ايرانی ها با خيال راحت جشن ها و آيين های ملی خودشان را برگزار می کنند و نه تنها کسی نيست که از آنها بازخواست کند که چرا از آتش می پری يا می رقصی و می خوانی، بلکه رييس جمهوری و نخست وزير و شهردار و فرماندار و استاندار به او تبريک می گويند، مسئولين شهرداری و پليس برای راحت تر برگزار شدن جشن اش به او کمک هم می کنند تا در محيطی امن اين مراسم را برپا کند و اگر، اجازه داشته باشد و يا دعوت شود، خود نيز به جمع ايرانيان می پيوندد و با اشتياق همراه آنها از روی آتش می پرد و به آهنگ های شاد ايرانی دست می افشاند.
آيا جای غربت و وطن، به مدد آنچه حکومت اسلامی می کند، عوض شده       است؟


5 / 5 (1 Votes)

Latest Farsi Articles On Payam e Ashena        
Submit a Comment
Your name:
Your email:
Subject:
Comment Text:


The Gift of Presence
By : Newsha Mostafavi
February 10th, 2010: In our modern culture, we often find ourselves looking ahead to the future, assessing stability, goals, and planning for ...
Austin, Texas, The Second Home of Khayyam
By : Ferial Mosharaf
May 5th, 2009: Austin, Texas,    The Second Home of  KhayyamHere with a Loaf of Bread beneath the Bough,A Flask of Wine, a ...
The Wandering Dervish from Tehran, New York
By : Afarin aka Ajaya - Ajaya.yoga@yahoo.com
May 5th, 2009: The Wandering Dervish from Tehran, New YorkDearest Readers, These are some unedited poems and some unfinished verses from the ...
  Posted Comment On Article     Home > فارسی > موضوعات روز 
     کودتا علیه دموکراسی
از : شهلا صمصامی : February 11th, 2010 «جان فرحی» و قهرمان سازی ما ایرانیان
از : دکتر حسین حسینی : February 11th, 2010 یک واقعه تاریخی و یک افسانه اساطیری
از : شهلا صمصامی : January 11th, 2010 118 روز در جهنم در زندان اوین بر مازیار بهاری چه
از : شهلا صمصامی : December 17th, 2009 ششمین کنفرانس زنان کالیفرنیا
از : دکتر درخشنده صادقی : December 17th, 2009 بازگشت طالبان
از : شهلا صمصامی : November 13th, 2009 ایران در یک مرحله حساس
از : شهلا صمصامی : October 13th, 2009 استعداد هنری خود را در انستیتوی هنر کالیفرنیا- لس
از : بیژن تهرانی : October 13th, 2009 دو هفته در بازداشت لمپن‌ها
از : امضاء : محفوظ : September 11th, 2009 نوشتن یا كشیدن؟ مساله این است!
از : نورالدین زرین کلک : September 11th, 2009       




'3') {data = data + '&sd=' + screen.colorDepth + '&sw=' + escape(screen.width+ 'x'+screen.height)}; document.write(''); document.write('');
First Time Visitor Since Feb 2005
CLICK  HERE TO SEE OUR VISITOR LOG

Copyright ©2000 - 2010 Payam e Ashena. All rights reserved. Reproduction in whole or in part without permission is prohibited
Designed    & Hosted By Scorpio Informatics
Preview Chanel
Powered by: PHPCow.com