|
|
|
محمد خیابانی در آرزوی حکومت بر آذربایجان |
|
{article.de scri ption} |
|
دکتر رحمت مهراز
|
|
|
|
|
|
محمد خیابانی در آرزوی حکومت بر آذربایجان
دکتر رحمت مهراز
در انقلاب بلشویک های کمونیست روسیه، ژنرالهای دربار تزار جنگ پردامنه ای را با بلشویک ها آغاز کردند. انگلستان از ترس اینکه کمونیست ها نفت ایران و منابع وسیع هند را تصرف کنند، قورخانه و هزینه جنگ های ژنرالها را تأمین می کرد. دولت بریتانیا بسیاری از کشورها را مستعمره خود ساخته بود، ولی هندوستان منبع اصلی اقتصادی و سیاسی بریتانیا بود. ارتشی مجهز از جوانان هندی ترتیب داده بود که در جنگ جهانی دوم بجای انگلیس ها کشته می شدند. بریتانیا شخصی با هوش ولی مطیع به نام وثوق الدوله را به نخست وزیری ایران نشانید و قراردادی با او بست که در مقاله های پیشین متن آنرا بیان کردیم. در جریان جنگ جهانی اول، دولت آلمان وسیله کنسول خود در تبریز سلاح ها و تجهیزات پیشرفته ای برای متفق خود، ارتش عثمانی فرستاد. ارتش عثمانی آذربایجان را اشغال کرده بود و با مخالفان خود، یعنی انگلیس و روسیه می جنگید. سرانجام ارتش انگلیس نیروی عثمانی را از آذربایجان بیرون راند و سربازان هندی خود را جایگزین آن کرد. تغییر رژیم در روسیه موجب برقراری صلح گردید. در نتیجه پایان یافتن جنگ، کنسول آلمان در تبریز قورخانه را در انبار کنسولگری نگاه داشت. شکست تدریجی ژنرال ها و پیشروی بلشویک ها به سوی قفقاز، انگلیس را که قفقاز را پایگاه خود قرار داده بود نگران ساخت. بهمین جهت نامه ای به مکرم الملک نایب الایاله آذربایجان نوشت که طبق مقررات صلح، آلمان باید سلاح های خود را در آذربایجان به قوای انگلیس تحویل دهد. بریتانیا برای پایداری ژنرال ها تمام مخارج آنان را بر عهده گرفته بود و قورخانه آلمان را برای تحویل به ژنرال ها می خواست. مکرم الملک نامه انگلیس ها را برای کنسول آلمان «کرت و ستورو» فرستاد. کنسول پاسخ داد که اگر دولتی بخواهد با زور سلاح ها را بگیرد همه را آتش خواهد زد، خود و اطرافیان را دود هوا خواهد کرد. برای اینکه قطعی بودن تصمیم خود را بفهماند، برای خلیفه ارمنیان پیام فرستاد که چون قصد انفجار قورخانه موجود در انبار کنسولگری را دارد به ارمنیان آن حدود اطلاع دهد که به جای امنی منتقل شوند. چون معلوم بود که شخص بی باکی است انگلیس ها درخواست خود را مسکوت گذاشتند و مکرم الملک هم او را به حال خود واگذاشت. «کرت و ستورو» برای آزار سیاسی بریتانیا مسلک کمونیستی را پذیرفت و عده ای از ساکنان آذربایجان را هم دور خود گردآورد و حزب کمونیست کوچکی ترتیب داد. وی به اطرافیان خود گفت آشنایی با استفاده از سلاح را به زنان نیز خواهد آموخت و در موقع مناسب ناگهان شهر را با استفاده از مسلسل و تفنگ به تصرف حزب کمونیست آذربایجان در خواهد آورد. وثوق الدوله می ترسید کمونیست ها آذربایجان را متصرف شوند. ترس او این نبود که یک استان مهم بدست بلشویک ها بیفتد، بلکه این بود که موی دماغ اربابش انگلیس شود. بهر حال بفکر افتاد که تبلیغ کمونیسم به آذربایجان راه نیابد. تصمیم گرفته شد که شهربانی آن استان نیرومند شود. لذا «ماژور بیورلینک» را که در شهربانی تهران مقام مهمی داشت مأمور کرد شهربانی آذربایجان را تقویت کند. طبق نوشته روزنامه های تهران، این شخص و چهل و سه افسر و گروهبان سوئدی و عده ای از مأموران تأمینات ایرانی آماده عزیمت به آذربایجان شدند. آذربایجان پیش از شهرهای دیگر شهربانی داشت. زیرا پس از پیروزی تبریز بر سی هزار احاطه کنندگان دربار محمد علی میرزا،کمیته ملی به آبادانی ویرانی ها پرداخت و در زمینه اصلاحات اداری در سال 1286 شمسی اجلال الملک از سوی کمیته ملی مأمور تأسیس شهربانی شد. او عده ای از مبارزان با تجربه را برگزید و بر آنان لباس هایی از ماهوت مشکی با سردوشی زیبا پوشانید، پاسبان ها را هر روز به میدان مشق می فرستاد تا ضمن ورزش، با وظایف پلیس هم بخوبی آشنا شوند. پس از اجلال الملک، عبدالله بهرامی که افسر معروفی در شهربانی تهران بود به ریاست شهربانی منصوب شد و اصلاحاتی بوجود آورد. کار کنان شهربانی تبریز به محض آگاهی از تصمیمات افسران سوئدی، دریافتند که آنان در تغییرات سازمانی، عده زیادی از کادر گذشته را بیکار خواهند کرد و پیدا کردن شغل جدید برای آنان دشوار خواهد بود. در همان زمان خبر رسید که «ترجمان الدوله » هم به عنوان پیشکار مالیه آذربایجان با پنجاه شصت تن همراه وارد خواهد شد. معلوم بود که هر کس در کار جدید تغییراتی بعمل خواهد آورد و تعدادی که «ترجمان الدوله» با خود خواهد آورد تمام کارمندان پر سابقه را کنار خواهد گذاشت. مردم می گفتند دولت نمی خواهد سازمان دهندگان و کارمندان ارشد آذربایجانی باشند. آنان کسانی را می فرستند که مردم این منطقه را نمی شناسند. با تحقیر به مردم آذربایجان خواهند نگریست. محمد خیابانی از مدت ها پیش حزب دمکرات را تشکیل داد تا به عنوان آن مردم را دور خود گرد آورد. در این کار توفیق یافت و در تبریز بیا و بروئی داشت. در باره او که صمیمانه وطن دوست بود، ولی راه غلط می رفت، بعد بطور مفصل سخن خواهیم گفت. عجالتاً باید بگوئیم با چنین شهربانی که رئیس اش او را نمی شناسد و جز قانون چیزی نمی داند، موافق نبود و می کوشید هر چه زودتر «ماژور بیورلیک» سوئدی را با دارو دسته اش از تبریز بیرون کند. یک گروه دیگر، کمونیست های اطراف کنسول آلمان بودند که می دانستند رئیس شهربانی به آنان بال و پر نخواهد داد. سردار انتصار نیز که سردار معتضد را برانداخت، امید داشت که معاون والی بشود. او نیز آگاهی یافت که دولت، عین الدوله را به والیگری آذربایجان برگزیده، ولی او در زنجان اقامت کرد و از ورود به تبریز امتناع می ورزد. شاید خاطره یازده ماه محاصره تبریز به دستور محمد علی شاه و شکست های دائمی او را آزار می دهد. باوجودی که والی به محل خدمت خود نمی رود، دولت، امین الملک را برای معاونت او برگزید تا شاید معاون به تبریز برود. سردار انتصار هم از این کار دولت رنجید. پس می بینیم افراد و مقامات در هر گوشه ای از تهران ناخشنودند. خیابانی فعالیت منفی خود را آغازید. کارکنان مالیه را تحریک کرد که تلگراف هایی به تهران و زنجان مخابره کنند. کارکنان شهربانی را هم به دادخواهی واداشت. سردار انتصار که با خیابانی همدست شده بود، تلگراف هایی درباره شهربانی به تهران و زنجان فرستاد. دولت از تعداد کارکنان شهربانی و اداره مالیه کاست، ولی از ترس قدرت گرفتن کمونیسم، تقویت شهربانی و امور مالیه را لازم می دانست. سرانجام در 24 بهمن سال 1286 «ماژور بیورلینک» با یک افسر سوئدی بنام «فوکل کلر» و یک دسته از سرکردگان ایرانی و همراهان دیگر به تبریز رسیدند. کارکنان شهربانی به استقبال آنان رفتند. در همان روزها ،سردار انتصار بنام کناره جوئی عازم تهران شد. خیابانی بازرگانان را واداشت تا وسیله تلگراف از دولت بخواهند که او را در تبریز نگاه دارند. تهران این تقاضا را پذیرفت و به سردار انتصار دستور داد در محل خدمت خود بماند. چند روز از کار «بیورلینک» گذشته بود که در یکی از تیمچه های تبریز، دزدی پر سر و صدائی روی داد و پول زیادی از حجره های بازرگانان برده شد. شهربانی در تحقیقات خود به این نتیجه رسید که دزد همان نگهبان تیمچه است. او کلیدهایی برای حجره ها ساخته و از چندی پیش کارش همین بوده است. او را به زندان شهربانی فرستادند که تحت بازپرسی قرار گیرد. زندانی، شبانه گریخت و شهربانی برای بدست آوردن جای پول ها، زن او را به اداره آورد و به بازپرسی پرداخت. تا آن زمان، زنی در شهربانی نگاه نمی داشتند. خواهر زن، همسر یکی از ملایان معروف تبریز بود. ملاها به تحریک خیابانی گردآمده، هیاهو بر پا کردند. «بیورلینگ» اعتنایی نکرد. ملا ها هم اعلام داشتند رئیس شهربانی باید مسلمان باشد و آیه ای از قرآن شاهد آوردند. نامه ای هم به سردار انتصار که هنوز نایب الایاله بود نوشتند و خواستار شدند «بیورلینگ» را از ریاست شهربانی بر کنار کند. طولی نکشید که نوروز سال 1299 آغاز گردید. در دیدو بازدید ایام عید، ملایان با هم می نشستند و مسئله توقیف زن را در شهربانی مطرح می کردند. سید المحققین، از طرفداران خیابانی، که برای عضویت مجلس انتخاب شده بود ملایان را تشویق به پافشاری می کرد. در همان روزها ،شهربانی آن زن را آزاد کرد و هیاهوی ملاها فرو نشست و خیابانی نتوانست از آن واقعه سودی ببرد. اما در همان ایام عید، امین الملک نایب الایاله به تبریز رسید و رشته کارها را از دست سردار انتصار بر گرفت. این رویداد، سردار انتصار را به خیابانی نزدیکتر نمود. شهربانی عده ای از همبستگان کنسولخانه آلمان را دستگیر کرد. در میان آنان میرزا باقر نامی بود که به پاسبانان می گفت رئیس شهربانی باید مسلمان باشد. من این شهربانی را به رسمیت نمی شناسم. اما پاسبانان او را دستگیر کرده در یکی از کلانتری ها محبوس کردند. در همان ایام خیابانی خود را برای شورش آماده می کرد. او چنانگه گفتیم مردی میهن پرست بود و می پنداشت اگر سر رشته حکومت را بدست بگیرد می تواند کشوری آباد و پیشرفته بوجود آورد. او هدف خود را به هیچ کس نمی گفت و می خواست پس از پیروزی، طرفداران خود را آماده خدمتگزاری کند. او فکر نمی کرد که گروه دیگری بهتر از او می توانند مملکتی پیشرو بوجود بیاورند. روز هفدهم فروردین، هنگام غروب آفتاب در محوطه «حیاط تجدد» جوش و جنبشی دیده می شد. گروه گروه و فرد فرد به آنجا می آمدند و هر یک تفنگ یا طپانچه ای به همراه داشت. این دستور خیابانی بود و کسی نمی دانست هدف او چیست. پس از آنکه همه طرفداران حاضر شدند، خیابانی به یک دسته از آنان دستور داد بروند و از کلانتری «نوبر» میرزا باقر را کشیده بیاورند. میرزا باقر مردی گمنام بود و از طرفداران خیابانی هم نبود. غرض این بود که «بیورلینک» را مجبور به کناره گیری کنند. پنجاه شست نفر به کلانتری رفتند، ولی کلانتر مقاومت می نمود. کشاکش نیز بی فایده بود تا آنکه سردار انتصار رسید و به کلانتر دستور داد که مقاومت نکند. چون او «رئیس نظام» بود، کلانتر ناچار به تسلیم شد، ولی وسیله تلفن مراتب را به شهربانی آگاهی داد. «ماژور بیورلینگ» از رفتار سردار انتصار خشمناک شد. معاونش «فکل کلو» را با یک دسته پلیس سوار روانه نمود که میرزا باقر را دستگیر کنند و به زندان شهربانی بفرستند. «فکل کلو» با شمشیر آخته شورشیان را دنبال کرد و چون آنان به حیاط تجدد رفتند، چند نفر را بر در حیاط به عنوان قراول قرار داد و خود با بقیه سواران وارد حیاط شد. ناگهان سردار انتصار که می دانست بزودی خونریزی رخ خواهد داد ،به معاون شهربانی دستور بازگشت داد. باین ترتیب پیروزی با خیابانی بود. وی به یارانش دستور داد که متفرق شوند. در همان روز ،گروهی از مجاهدان کهن با آنکه دمکرات نبودند به خیابانی پیوستند. دنباله دارد.
به تاریخ 19 دسامبر 2009 - سان دیه گو - کالیفرنیا
|
|
|
|
|
|
Latest Farsi Articles On Payam e Ashena
|
Submit a Comment
|
|
|
|
|
|
Posted Comment On Article |
Home >
فارسی >
تاریخ، فرهنگ و هنر |
|
|
گردهمایی یکصدمین سال تولد بارزگان
از : حسين زاهدى : February 11th, 2010
کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد
از : سعید شفا : February 11th, 2010
حکومت لرزان محمد خیابانی در آذربایجان
از : دکتر رحمت مهراز : February 11th, 2010
بسیجی، نگاهی عمیق از درون
از : سعید شفا : January 11th, 2010
چشم اندازی به تلاش صد ساله برای آزادی
از : دکتر درخشنده صادقی : January 11th, 2010
تلخ و «شیرین» سینمای« کیارستمی»
از : سعید شفا : December 17th, 2009
توطئه برای برکناری محبوب ترین نخست وزیر
از : دکتر رحمت مهراز : December 17th, 2009
خیانت وثوق الدوله مرزی نداشت
از : دکتر رحمت مهراز : November 13th, 2009
زن پس از رسیدن به آزادی
از : دکتر درخشنده صادقی : November 13th, 2009
آفتاب دامنت
از : فریدا صبا : October 13th, 2009
|
|
|
|
|
|
|
|