خدا حافظ سولو، سلام رامین بحرانی!
سعید شفا
انقلاب ایران تنها رژیم را تغییر نداد، سبک زندگی نسلهای بعدی را هم متغیر کرد. امروزه میلیون ها ایرانی در سرتاسر دنیا پراکنده و در جوامع گوناگون در حال ذوب شدن و شکوفایی هستند. نسلی که بعد از انقلاب در خارج متولد شده، به خاطر همین، در حال رشد و تکوین است و چون ایرانی-بویژه-دارای استعداد های فوق العاده ای هست، در رشته های مختلف برای خود و ایرانی که ندیده-وفقط اسمش را شنیده - آن هم به خاطر پدر و مادرش-در حال کسب افتخار در آن جوامع و سربلند کردن آن کشور هاست. حالا اگر اشاره ای هم به نژاد ایرانی او بشود (یا نشود) فرقی در اصل قضیه نمی کند، چرا که محصول کار تمامی ایرانی ها در کشورهای مختلف دنیا، نصیب بهبودی آن کشورها می شود. از اقتصاد، سیاست، تکنولوژی...بگیرید تا هنر.

در رشته سینما هم نسل دومی ها که کم کم پا به نسل سوم می گذارد، کسانی پا به میدان گذاشته اند که مشعل دار سینمای آینده جهان به شمار می روند. از آن جمله است «رامین بحرانی» سازنده فیلم «خداحافظ سولو» که یکی از مطرح ترین و جوان ترین فیلمسازان روز آمریکاست.
«رامین» البته ایرانی است [خانواده رامین در سال ۱۹۶۷ به آمریکا آمدند]، ولی فیلم هایش را (به همان دلیل بالا) در آمریکا می سازد و به خاطر همین فیلم هایش ربط چندانی به ایران و ایرانی ندارد. چرا که او فیلمساز نسلی است که در خارج رشد کرده و با فرهنگ کشوری که در آن بزرگ شده آشناست.
این سومین فیلم «رامین بحرانی» است. فیلم نخست او «گاریچی» (2005)، و فیلم دومش «اوراقچی» (2007) بود که داستان گروهی بود که برای امرار معاش به کار اوراق ماشین ها و قاچاق وسایل ماشین روزگار می گذرانند. فقر در یک جامعه پیشرفته و چنگ انداختن به هر نوع حرفه ای برای تنازع بقاء.
فیلم «خدا حافظ سولو» نیز کما بیش در فضایی مشابه سیر می کند. مرد مسنی که قصد خودکشی دارد، با راننده تاکسی خوش برخوردی که خارجی است و نیتی به جز کمک به دیگران ندارد آشنا می شودو گر چه سعی دارد در روزهای آخر زندگیش درگیر آشنایی با کسی نشود، اما راننده جوان و امیدوار که زندگی را از دریچه دیگری می نگرد، در کشاکشی که با مرد مسن پیدا می کند، مصمم تر می شود تا بدون دانستن اینکه هدف مرد مسن از شتاب برای رسیدن به مقصودش (که پایان دادن به زندگی اش باشد) چیست، او را به زندگی پر جنب و جوش خود می کشاند. فیلم، نمایی است از دوستی، انسانیت و امید میان دو بیگانه.

«بحرانی» بی آن که تماشاگر را با آن چه نشان می دهد بیشتر آشنا کند،رابطه این دو را که از نظر سنی، طبقه و حتی زبان، با هم وجه مشترکی ندارند، در ابهام باقی نگه می دارد. چرا که دلیل و برهان اینجا مطرح نیست. ما نمی دانیم گذشته مرد مسن چیست و علت این که به این نقطه از زندگی اش رسیده چه می باشد. مهم رابطه یی است که میان او و آن راننده به طور اجباری ایجاد می شود. «بحرانی» نظیر «برتولوچی» در فیلم «آخرین تانگو در پاریس» که زن و مردی به هم می رسند، بی آن که حتی اسم یکدیگر را بدانند، ساعاتی را با هم سپری می کنند، اینجا نیز این دو مرد را که روزهایی را با هم سپری می کنند، نشان می دهد بی آن که رابطه یی میان آنها ایجاد کند.
«بحرانی» باوجود این که فضای فیلم اکثراً در یک تاکسی و میان دو کاراکتر می گذرد، اما فیلم اش دیدنی و به گونه ای است که تماشاگر را در رابطه محدود این دو درگیر می کند تا پاسخی برای چراهای خود بیابد.
بازی «رد وست» که نقش مرد مسن را دارد و نیز «سلیمان سوانه» که افریقایی است، در حدی است که بار سنگین فیلم را به خوبی به دنبال می کشند.
فیلم «خداحافظ سولو» مُهر تثبیت شده ای است بر کار یک فیلمساز ایرانی-آمریکایی که آینده درخشانی را در پیش دارد.