Payam e Ashena Polls
|
|
|
|
Most Popular News
|
|
|
|
Photo Gallery
|
|
|
|
|
Advertisements
|

|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
ضربت های روس و انگلیس بر ایران در جنگ جهانی اول |
|
{article.de scri ption} |
|
|
|
|
|
|
|
ضربت های روس و انگلیس بر ایران در جنگ جهانی اول
جنگ جهانی اول یک سال پس از تاجگذاری احمد شاه قاجار رخ داد. در آن زمان مستوفی الممالک نخست وزیر بود که بی طرقی ایران را در جنگ اعلام کرد. در آغاز جنگ متحدان عبارت بودند از انگلیس، فرانسه و روسیه که اتحاد مثلث نامیده می شدند. در جریان جنگ چند کشور اروپائی و آمریکا نیز به آنان پیوستند. متحدان مرکز اروپا، آلمان و اتریش بودند که بعد دولت عثمانی نیز به آنان پیوست. مردم که در ستمکاری های روس و انگلیس بجان آمده بودند از یکی دو سال پیش به آلمان علاقه داشتند. در شروع جنگ این دلبستگی قوت می گرفت. اما دولت که بی طرفی را مصلحت کشور می دانست این سیاست را از دست نمی داد. دولت متجاوز روس به بهانه حفظ جان و مال اتباع خود هشت هزار سرباز بر نیروی خود در ایران افزود. دولت عثمانی که در مغرب ایران از عراق و سوریه و مصر تا بخشی از اروپا را زیر سیطره خود داشت از اقدام روسیه بد گمان شد. شیخ الاسلام عثمانی فتوای جهاد بر ضد انگلیس و روس داد. مجتهدان کربلا و نجف آن فتوا را تأیید کردند. «1» دولت عثمانی برای جلوگیر از حمله روسیه شش هزار سرباز با توپخانه و سواره نظام به خاک ایران وارد ساخت و در قطور و مهاباد مستقر گردیدند. آنگاه به دولت ایران اخطار کرد که اگر دولت روس قوای خود را از خاک ایران تخلیه ننماید ارتش عثمانی برای جلوگیری از حمله احتمالی دشمن آذربایجان را تصرف خواهد کرد. دولت ایران از دولت های روس و انگلیس تقاضا کرد که بی طرفی ایران را محترم بشمارند و نیروهای خود را از خاک ایران خارج نمایند. دو دولت زورگو نه تنها اعتنایی نکردند بلکه بر تعداد سربازان خود افزودند و روسیه دو لشکر دیگر از رود ارس گذرانید و به سوی «ارزِ روم» پیش می رفت. قوای عثمانی نیز وارد آذربایجان شد. زد و خوورد بین دو کشور ادامه داشت و آذربایجان دوباره بدست روس ها افتاد. پیشرفت روسیه تا دریاچه «وان» موجب کشته شدن هفتاد هزار عثمانی گردید. انگلیس هم یک تیپ مختلط انگلیسی و هندی را در خوزستان مأمور حفظ مناطق نفتی نمود. عثمانی ها هم ماه بعد دوازده هزار نفر به خوزستان فرستادند و لوله های نفت را منفجر کردند. انگلیسی ها ترسیدند که عثمانی ها از راه ایران به افغانستان بروند. آنان می دانستند که افغان ها به شدت از آنان متنفرند. مشکل کار تنها همین نبود. هراس شان این بود که با افغانان جنگجو به هند بروند. چون آنان نیز شورش کرده بودند و افراد مسلح انگلیس از عهده شان بر نمی آمدند عثمانی ها و افغانها را می پذیرفتند تا برای اخراج انگلیسی ها از آنان یاری بگیرند. ژنرال نیکسون که در 1915 بفرماندهی سپاه انگلیس در خاک ایران منصوب شده بود یک لشکر را مأمور عقب راندن عثمانیها از خوزستان کرد و یک لشکر هم به خراسان و بلوچستان فرستاد تا مانع عبور آلمان و عثمانی به افغانستان شوند. در آوریل 1916 نیروهای عمده انگلیس در «کوت العماره» از قوای عثمانی شکست خورد و مردم آسیا نتیجه گرفتند که انگلستان قدرت چندانی ندارد و شکست او رسوائی و آبروریزی برایش به ارمغان آورد. مردم که از ستم های روس و انگلیس به ستوه آمده بودند امید داشتند کشور نیرومند آلمان دولت های استعماری را شکست دهد. مستوفی الممالک می کوشید مردم بجای دلجویی به آلمان بی طرفی را لازمه مملکت بدانند، غافل از اینکه کشوری می تواند بی طرف باشد که ارتش نیرومندی برای جلوگیری از تجاوز دیگران داشته باشد. نیروی مسلح ایران دو گروه بودند. اول هشت هزار قزاق که تحت فرماندهی افسران روسی بودند. دوم هفت هزار نفر ژاندارم که آنان نیز زیر نظارت افسران سوئدی اداره می شدند. محرومیت از نیروی هوائی و دریائی نیز موجب عجز از تأمین استقلال و حفظ منافع کشور می شد. بخاطر همین ضعف نظامی، روس و انگلیس هر کدام بخشی از ایران را پایگاه نظامی خود قرار داده بودند. تبلیغات آلمانی ها در ایران بر ضد روس و انگلیس تأثیر عمیقی بخشید. آلمانی ها می دانستند که اگر ایران بطور مستقل متحد آلمان و عثمانی شود کشورهای اسلامی دیگر نیز از ایران پیروی خواهند کرد. طرح آلمان این بود که ابتدا نیروهای انگلیس و روس از ایران اخراج شوند تا ایران را به اندازه کافی مجهز سازد تا به عنوان کشوری نیرومند با کشورهای مرکز اروپا متحد شود. برای اجرای این طرح، وزیر مختارهای آلمان و اتریش و عده ای افسر با مبالغی پول و طلا از اروپا به ایران وارد شدند، و با پخش سخاوتمندانه پول ها عشایر جنوب را با خود متحد ساختند. دیری نپایید که واسموس، کنسول آلمان در بوشهر عشایر تنگستان و قشقایی را هم با خود همراه کرد و با ژاندارمری فارس ضربه های کمرشکنی به قوای انگلیسی و هندی در پلیس جنوب وارد ساختند و در ژوئن 1915 واسموس شیراز را تصرف کرد و کلیه اتباع انگلیس و طرفداران شان را توقیف نمود. به این ترتیب سراسر فارس تحت نفوذ واسموس قرار گرفت. در اصفهان نیز قوای ژاندارمری کنسولیار روسیه را مقتول و کنسول نگلیس را مجروح ساختند و کلیه اتباع روسی-انگلیسی و هندی را از ایالت اصفهان بیرون کردند. وزیر مختارهای انگلیس و روس، مستوفی الممالک را تحت فشار قرار دادند تا ژاندارم های فارس را احضار نماید. ژنرال باراتف فرمانده قوای روس وارد ایران شد و برای خاتمه دادن به حضور آلمانی ها و همدستانش بسوی تهران حرکت کرد. عاصم بیگ سفیر عثمانی که به عزم شکار از پایتخت خارج شد بدست روس ها اسیر گردید. «2» قزاق های روس تا کرج پیش رفتند و دولت ایران را از ترس وردشان به پایتخت دچار ترس و وحشت نمودند. پرنس «رویس» وزیر مختار آلمان به مستوفی الممالک پیشنهاد کرد پیش از اشغال تهران وسیله روسها، شاه و دولت به اصفهان مهاجرت کنند. رهبران حزب دمکرات هم با این نظر موافق بودند و با وزیر مختار آلمان و وزیر مختار اتریش به قم عزیمت کردند. اما وزیر مختارهای انگلیس و روس به احمد شاه اخطار کردند که بمحض خروج خود از دورازه پایتخت تخت و تاج خود را از دست خواهد داد. این تهدید مؤثر واقع شد. شاه اعلام کرد که در تهران می ماند. روس وانگلیس شاه را بر آن داشتند که مستوفی الممالک را از نخست وزیری معزول نماید و شاهزاده عبدالحسین میرزا فرمانفرما را مأمور تشکیل کابینه کند. وزیر کابینه جدید از طرفداران روس و انگلیس بودند. بلافاصله وزیران مختار دو دولت با نخست وزیر ایران وارد مذاکره شدند که قرارداد اتحاد را منعقد سازند. در ژانویه 1916 موافقت نامه ای بین فرمانفرما و دو وزیر مختار به امضاء رسید که به موجب آن تعداد قوای روس تا یک لشکر یازده هزار نفری افزایش یابد و انگلستان نیز نیرویی بنام تفنگذاران جنوب ایران (پلیس جنوب) تأسیس نماید که تعدادشان هشت هزار نفر از داوطلبان ایرانی و هندی باشد. پلیس جنوب مأموریت داشت زیر نظر انگلیسی ها منافع بریتانیا را تأمین نمایند اما هزینه آن بر عهده ایران بود و دو دولت فقط هر ماه دویست هزار تومان برای نگهداری قوای مزبور به ایران کمک می کردند. بنابراین قرارداد ژاندرمری منحل شد و افسران سوئدی و ایرانی که طرفدار آلمان بودند بر کنار شدند. اما برای حفاظت راهها از بقایای ژاندرمها نیرویی مرکب از سه هزار نفر بنام امنیه بکار مشغول شدند. در قرار داد دو دولت روس و انگلیس، بدون اطلاع ایران در سال 1907 بخش شمالی ایران به روسیه تعلق گرفت، و بخش جنوبی سهم انگلیس شد. بخش کوچکی بین هر دو به دولت ایران واگذار گردید. دولت و مردم ایران این تحمیل را نپذیرفتند. اما در جنگ جهانی اول با امظاء قرارداد تازه ای منطقه متعلق به دولت ایران نیز به انگلیس تعلق گرفت. روس ها هم این حق را بدست آوردند که هر منطقه ای از عثمانی که تصرف شود به آن کشور تعلق خواهد گرفت. فرمانفرما چون سود انگلیس را مورد نظر قرار می داد با فشار دولت خشن روس برکنار شد و محمد ولی خان سپهدار اعظم جای او را گرفت. او منافع روس و انگلیس را بطور یکسان در نظر می گرفت و طی شش ماه نخست وزیری بودجه کشور را زیر نظر دو همسایه جبار ایران قرار داد. شکست و عقب نشینی عثمانی ها سفره ای بود برای روس ها که سرزمین تسخیر شده را به کشور خود ملحق کنند. کسانیکه در ایران بدنبال مقام می رفتند فهمیدند که سر و کارشان با انگلیس است. در جنگ جهانی اول هیچ کشوری غالب شناخته نشد زیرا در مارس 1917 یعنی یکسال پیش از پایان جنگ خبر استعفای تزار نیکلای دوم انتشار یافت. قشون روسیه بمحض شنیدن این خبر به سرعت عقب نشینی کرد و سربازان در اندک مدتی بر ضد افسران خود شورش نمودند و به تشکیل کمیته های انقلابی پرداختند. در روسیه یک حکومت موقت تشکیل شد. ایرانیان از این خبر بسیار شادمان شدند. اما پرنس «لووف Lovof» رئیس حکومت موقت سیاست خود را ادامه جنگ با آلمان و اجرای تعهدات دولت تزاری اعلام کرد. (میلوکف Milukov) وزیر خارجه به سفارت روس و انگلیس در ایران تغییر نکرده است. نا امیدی و غمبارگی دامن ایرانیان را گرفت. این تصمیم دولت روس در شرایطی صادر شد که روس ها آذربایجان و گیلان را در اشغال داشتند. اما چون حقوق و مهمات به آنان نمی رسید اقدامی نمی کردند. در ایران کمیته مجازات مخفیانه ای تشکیل شد که چند تن از طرفداران جدی سیاست انگلیس را ترور کردند. وثوق الدوله، شناخته ترین مجری سیاست انگلیس از ترس در ژوئن سال 1917 استعفا کرد. علاء السلطنه، سیاستمداری معتدل و طرفدار غرب جای او را گرفت. او برای تشکیل یک حکومت وحدت ملی از رجال و نخست وزیران پیشین که در جامعه خوشنام بودند درکابینه خود استفاده کرد. از کارهای خوب او انحلال پلیس جنوب بود که طوق آزار دهنده ای بر گردن ایران بود. در روسیه در سال 1917 الکساندر «کرنسکی Kernsky » به ریاست حکومت موقت منصوب شد. بین او و امپراتوران تزار چندان تفاوتی نبود. وی سربازان جدیدی برای تقویت قوای خود به ایران اعزام داشت و تعداد نفرات خود را به هفتاد هزار رسانید. در همین حیص و بیص بود که بلشویک ها با انقلاب اکتبر نظام شبه تزاری را سرنگون ساخت و حکومت شورائی را جانشین استبداد سیاه ساخت. خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود. با روی کار آمدن استالین استبدادی وحشت بار جای آزادی را گرفت. قشون روسیه مقیم ایران بمحض دریافت این خبر متلاشی شد. دولت انگلیس که از روی کار آمدن بلشویک های (کمونیستها) دچار وحشت شده بود تصممیم گرفت برای جنگ با حکومت جدید از همان هفتاد هزار نفر روسی بهره جوید. لذا مبلغ زیادی پول بین افسران آنان تقسیم کرد. آنان پول را گرفتند و به هیچ عملی تن در ندادند و می خواستند به کشور خود باز گردند. فرمانده کل به تفلیس تلگرافی مخابره کرد که اگر فرمان بازگشت ارتش صادر نشود آنان باز خواهند گشت. ستاد جبهه قفقاز فرمان بازگشت ارتش مستقردر ایران را صادر کرد. انگلیس ها می خواستند سدی در برابر بلشویک ها ایجاد کنند، زیرا می دانستند که از زمان پتر کبیر چشم دولت روسیه به هند بود. انگلیس ها حاضر شدند سد هزار تومان کمک ماهانه بودجه لشکر قزاق را که روس ها می پرداختند به عهده بگیرند. سپس مرکز ستاد خود را به قزوین منتقل کردند تا راه بغداد را برای جلوگیری از حمله عثمانی در اختیار داشته باشند. فایده دیگر این انتقال ستاد این بود که راه پیشروی کمونیست ها را از راه رشت و قزوین مسدود سازند. بلشویک ها تصمیم خود را به خاتمه جنگ که جز فقر و مرگ نتیجه ای ندارد اعلام کردند. در همان وقت با دولت آلمان وارد مذاکره شدند و در سوم مارس 1918 بین نمایندگان دولت انقلابی و دولت های آلمان، اتریش، بلغارستان و عثمانی قراردادی به امضاء رسید که سرزمین های اشغال شده به صاحب آن مسترد گردد و خاک ایران هم از قوای روس و انگلیس تخلیه شود. دول پنجگانه متعهد شدند که استقلال سیاسی و اقتصادی و تمامیت ارضی ایران را محترم بشمارند. در 27 مارس 1918 قیصر ویلهم دوم تلگراف تبریکی به احمد شاه قاجار مخابره کرد و بقیه سربازان روسی ساز و برگ خود را به عثمانیها تسلیم کردند و به میهن خود بازگشتند. در گفتار آینده خواهیم دید که ایران در دام حیله های انگلیس چه زیان ها دید.
بتاریخ 26 جولای 2009 - سان دیه گو- کالیفرنیا.
1- بین مسلمانان، سنی ها خود را برای «فرمان جهاد» بلا مانع می مانند، اما شیعه معتقد است که در غیبت امام زمان مجتهدان نمی توانند فرمان جهاد بدهند. ولی در صورتیکه مسلمانان در سرزمینی مورد تجاوز غیر مسلمانی قرار بگیرند به عنوان یاری می توانند به هم دینان خود کمک برسانند و وارد جنگ شوند. 2- به شکار رفتن و آهوان بیگناه را کشتن در عصر جدید دو نتیجه بد داده است. یکی پیروزی عباس میرزا بر روس ها او را به هوس انداخت به شکار برود. دوری او از سپاه خود باعث شد که روسها پیاپی ارتش ایران را از پا در آورند. دیگری همین عاصم بیگ است که رفتن به شکار جانش را به خطر انداخت.
|
|
|
|
|
|
Latest Farsi Articles On Payam e Ashena
|
Submit a Comment
|
|
|
|
|
|
Posted Comment On Article |
Home >
فارسی >
تاریخ، فرهنگ و هنر |
|
|
«اَلن دلون» و «کنفرانس تهران»
از : سعید شفا : July 20th, 2010
از گوشه و کنار تاریخ
از : دکتر رحمت مهراز : July 20th, 2010
شاهزاده ایرانی، آمریکایی یا انگلیسی؟
از : سعید شفا : June 21st, 2010
از گوشه و کنار تاریخ
از : دکتر رحمت مهراز : June 21st, 2010
«زنان بدون مردان» و سینمای سیاسی «شیرین نشاط»
از : سعید شفا : May 25th, 2010
از گوشه و کنارتاریخ
از : دکتر رحمت مهراز : May 25th, 2010
از حال خوب به حال بد!
از : پرنسس در غربت : April 14th, 2010
قتل خیابانی به دستور عامل حمله نظامی به ستارخان و
از : دکتر رحمت مهراز : April 14th, 2010
فیلم های ایرانی در جشنواره سینمایی «تیبران»
از : سعید شفا : March 17th, 2010
بیرون کردن خانواده ولیعهد از تبریز و اقامت
از : دکتر رحمت مهراز : March 17th, 2010
|
|
|
|
|
|
|
|