آوندهای ناخرسندی در پیشرفت آزادی زنان
دکتر درخشنده صادقی
در نوشتار پیشین سالهای (1910-1896)، دوران آرامش و کند پیشرفت جنبش آز ادیخواهی زنان در تاریخ امریکا خوانده شد. این ایستایی، بازده پیوسته ی آوندهای گوناگون سیاسی، اجتماعی، مذهبی، اقتصادی، بیولوژیکی و جغرافیایی بود که هر یک از آنها بسیار فشرده بررسی خواهد شد.
گر چه صدای آزادیخواهی زنان در سراسر کشور بگوش می رسید، ولی در همه ی استانها، در میان همه گروههای اجتماعی، برای همه ی کمپانیهای پولساز، و با رأی و ایده ی همه ی سیاستمداران یکسان نبود و سازگاری نداشت. جنبش آزادیخواهی در ایالتهای شمالی بسیار گسترده و پایدارتر از ایالتهای جنوبی با شهروندانی سنت گرا، کارگر و مزدور بود. بیشتر ایالتهای جنوبی در پی نفوذ سیاستمداران و نمایندگان با درخواستهای آزادیخواهان سخت در ستیز بودند. بدین روی، در هیچیک از گرد هم آیی ها و سخنرانی ها شرکت نمی کردند. از سوی دیگر سرمایه دارانی چون کمپانی های راه آهن سازی، کارخانه های تولید پنبه و نساجی و نوشابه های الکلی که بیشتر در این ایالتها سرمایه گذاری کرده و زنان و کودکان را با دستمزدهای کم و یا مزدوری بکار گرفته بودند، با آزادی زنان و ویرایش های درخواستی «سوزان آنتونی» بسیار مخالفت می کردند.
در سال 1911 یکی از سناتورها، پس از بررسی فراوان گفت: «انجمها و سازمانهای وابسته باینگونه سرمایه داران، جنبش آزادیخواهی زنان را نقد و نفی می کنند، به این بهانه که آزادی زنها، بزرگترین لطمه به خانه و خانواده است. زنها تنها پاسدار فامیل و خانه هستند و این سنت در هیچ ایالتی نبایستی شکسته شود». (1)
در این راستا، در ایالتهای جنوبی، زنهای سفید و سیاهپوست، با مردان همکار و همفکر بودند و بهانه ی سرمایه داران را کورکورانه می پذیرفتند. آنها نیز آزادی زنان و دگرگونیهای قانون اساسی را پسگرایی نظام اجتماعی، خانه و خانواده می پنداشتند و حمایت کنندگان را خرابکار اجتماعی می خواندند. بگمان آنها ،ویرایش های «چهاردهم و پانزدهم» قانون اساسی، رابطه زن و مرد را در خانه بهم می زد، و نتیجه جنبش را نوعی انقلاب فرهنگی و خانواده می دانستند.
این اختلاف فکری و ناسازگاری آراء چندین سال به دراز کشید و سرانجام یا «انجمن ملی مخالفان جنبش آزادی زنان» فرم گرفت. این انجمن تا سال 1916 با 3500 عضو در 25 ایالت شاخه دوانید و ستیز و کار شکنی را پی گیری کرد. آنها آزادی سیاسی زنان را نوعی انقلاب جنسیت می دانستند و باور داشتند که اگر زنها خانه را ترک کرده و بکارهای اجتماعی بپردازند، جای مردها در اجتماع تنگتر شده، کارهای اداری بدست زنها خواهد افتاد و مردها بیشتر بیکار خواهند شد. چنانچه یکی از مخالفان سرسخت آزادی گفت: «می خواهند زنها برابر با مردها فرمانروا شوند، در این صورت پس از چندی فرمانروای کل خواهند شد!!» و سرانجام سرپرست انجمن مخالفان به نام «ژوزفین جولز» همه ی امتیازاتی را که آزادی سیاسی و حق رأی به زنها می داد، رد و نفی کرد و گفت: «آزادی زنان تنها یک حرکت پس گراست و بس». (2)
از سوی دیگر، طرفداران جنبش براین باور بودند که تا زمانیکه زنها حق رأی و شرکت در انتخابات و فعالیت های اجتماعی و سیاسی را نداشته باشند، هرگز پیشرفتی نداشته و همواره خانه نشین و بدون آموزش عالی و دور از فرهنگ و هنر باقی خواهند ماند.
آنها می کوشیدند که مخالفان را بیدار کرده و به آنها ثابت کنند که آماج و هدف آزادی زنان تنگ کردن میدان سیاسی و اجتماعی مردها نیست. اگر زنها بتوانند حق رأی داشته باشند و از دیگر حقوق اجتماعی و سیاسی برابر با مرد برخوردار باشند نه تنها روابط خانه و فامیل بهم نخواهد ریخت، بلکه تربیت فرزندان و اداره ی امور زندگی بدست زنان آزموده بهتر و آگاهانه تر انجام خواهد شد. این پدیده به سود زنها، اجتماع و مردها خواهد بود. بگفته ی پرفسور«جین الشتاین» رأی دادن زنها و شرکت آنها در کارهای سیاسی و اجتماعی ممکنست که در اجتماع دگرگونی مثبت بوجود آورد، ولی زنها را دگرگون و گمراه نخواهد کرد». (3) به زبان دیگر احساس مادری در هر مادر چه با امتیازات اجتماعی و هرگونه دانش و فرهنگ و چه بدون هیچ حقوق سیاسی، یکسان است و مادر همیشه و در هر حال پاسدار فرزند است.
بهر روی زن و مردِ مخالف جنبش، از درایت، توانایی و کارسازی زنان آگاه بودند و می دانستند که سرانجام قانونگذاران با ویرایش های نوین قانون اساسی همراهی کرده و زنان رزمنده به هدف خواهند رسید. هم چنین همه ی مردان طرفدار و مخالف، از نیرو گرفتن توان سیاسی زنان نگران بودند و آنرا بگونه ای شکست سیاسی و اقتصادی مردان در کل جامعه بحساب می آوردند. زیرا روشن بود که با رأی دادن زنان و همکاری آنان با یکدیگر، دیر یا زود، برخی از سنت های اجتماعی مانند بکار گرفتن کودکان پیش از رشد کامل به مزدوری در کارخانجات و مزرعه های سرمایه داران، رشوه خواری، زورگویی، سوء استفاده مالک از رعیت، توسط زنان رد و نقد خواهد شد. بر این پایه، سرمایه داران و سیاستمداران سخت با آزادی زنها به ستیز پرداختند.
از سوی دیگر، زنان مخالف می پنداشتند که حق رأی به حرمت اجتماعی زنان که جایگاه اصلی آنها خانه است لطمه خواهد زد. چون خانواده هسته ی اساسی اجتماع است و ز ن نگهبان خانواده است و با خارج شدن او از خانه، خانواده آسیب فراوان خواهد دید. سازمان مخالفان، با فرا گفت و آگهی هایی که از سوی سازمان با نوشتار و نشریه پخش می شد و بیشتر بسود سرمایه داران و صاحبان کارخانه ها بود می کوشیدند تا نظر شهروندان را به ایده و افکار خود جلب کنند. با اینهمه نتوانستند در برابر سازمان طرفداران جنبش، پیشرفت چشم گیری داشته باشند زیرا تنها فراگفت و آگهی بجایی نمی رسید و «ایدئولوژی» مبارزان بهتر از آگهی و تبلیغ کار بُرد داشت.
جهان در حال پیشرفت بود و مخالفان نمی توانستند نیمی از شهروندان را بدون حقوق سیاسی و اجتماعی در خانه نگهدارند. با همه ی کوشش مبارزین، افزون بر مخالفت سرمایه داران و سیاستمداران با نفوذ، پیشوایان مذهبی هم چندان روی خوشی باین دگرگونی نشان نمی دادند، همچنین ساختار بیولوژیکی زنان و مقایسه ی آن با توانائی جسمانی و فیزیکی مردان، سنگهای سنگینی بودند که بایستی با نیروی فراوان، هوش و دانائی ویژه زنان از سر راه برداشته می شد. ناتمام
1-Brenda Stalcup, Women s Suffrage, Greenhaven Press, Inc. San Diago, California, p. 135
2- Ibid, P 137
3-Ibid,
4- Carol Rust Nash, The Fight for Women's Right s to Vote in American History. Enslow Publishers. INC, uSA