Sat, 13 Mar 2010 18:45:06 PST About Us      Advertise      Contact Us      Archives      Earlier articles


 








Payam e Ashena Polls







لطفاً نظرتان را در باره این سایت بنویسید
بسیار خوب
خوب
متوسط



Most Popular News


Photo Gallery

Advertisements












تاخت و تاز و غارتگری سمتـقو شکاک

{article.de scri ption}

 
تاخت و تاز و غارتگری سمتـقو شکاک

در پایان جنگ جهانی اول ارتش عثمانی که در میدان های جنگ مانند ارتش هم پیمان خود آلمان با شکست روبرو شد، آذربایجان را ترک کرد و سپاهیان هندی انگلیس جای شان را گرفتند.  استقرار سربازان هندی در آذربایجان برای آن بود که مانع گسترش کمونیسم گردد.  اگر چه هنوز قدرت بدست لنین رهبر بلشویک های روسیه نیفتاده بود اما انگلیس ها می دانستند که بزودی کمونیست ها بر سر کار خواهند آمد.
انقلاب روسیه موجب شد سربازان ستمگر خاک آذربایجان را ترک گویند.  آذربایجانیان شادمان شدند و پنداشتند که از آرامش و امنیت برخوردار خواهند شد.  اما اسماعیل آقا سمتقو رئیس ایل شکاک قدرت گرفت و به غارت اموال مردم می پرداخت و هر کس در برابرش مقاومت می کرد کشته می شد.
ورود ارتش عثمانی به آذربایجان باعث شد آسوریان آنجا را ترک گویند.  محیط برای سمتقو مساعد شد.  او که از ترس آسوریان چهریق را ترک کرده بود و در پناهگاهی میزیست به جایگاه خود بازگشت و به گردآوری اسلحه و جمع آوری کردان جنگجو پرداخت.  او از ضعف دولت ایران آگاهی داشت و فرصت را برای دست یابی به قدرت غنیمت شمرد تا کردستان را استقلال دهد.  البته قبایل ترکمان، ارمنیان، آسوریان و بختیاریان هم خواهان خود مختاری بودند.  اما هدف آنان بهبود زندگی مردم بود ولی رئیس ایل شکاک قصدش آشوب و غارت اموال زحمتکشان بود.
تخلیه آذربایجان از عثمانیان موجب شد که عده ای از سربازان بجای بازگشت به وطن با توپ و تفنگ و مسلسل به چهریق رفته به سمتقو پیوستند و به او جرأت دادند که به کار مهمی دست بزند.  یکی از همراهان او «سید طه» نوه شیخ عبیدالله بود.  شهادت «طه» و احترام خانواده اش بین مردم، اسماعیل آقا را برای کارهای بزرگ آماده ساخت.  او بجای آنکه سازمان دمکراتیکی در کردستان ایجاد کند و رفاه اهالی را تأمین نماید به تاراج مردم و نابود کردن مزرعه های آنان پرداخت و به ساکنان لکستان، از توابع سلماس در آذربایجان پیغام داد که باید مبلغ زیادی پول به او بدهند.
خر عیسی گرش به مکّه صصبرند
چون بیاید هنوز خر باشد.
مردم این شهر و آبادی های تابع آن از تاراج و قتل آسوریان به اطراف پراکنده شدند.  با رفتن روس ها که از آسوریان حمایت می کردند، مردم پنداشتند امنیت به منطقه آنان برگشته و می توانند با آرامش در سرزمین پدری زندگی کنند.  در این حالت کُردان تحت حمایت سمتقو به چپاول آنان پرداختند. این گروه تا ارومیه پیش رفتند.  در این شهر نیز تعدادی از مردم متواری برگشته مشغول آباد کردن ویرانه ها بودند که سمتقو آدمکشان خود را به نزدشان فرستاد تا پول گردآورد.  تلگراف های پیاپی به تبریز مخابره می شد که مردم ارومیه مورد تجاوز سمتقو قرار گرفته اند.
در بهمن 1297 سردار فاتح از تبریز به حکمرانی ارومیه مأمور شد.  وی به چهریق رفت و به پند و اندرز سمنقو پرداخت.  این رویداد که حکمران نزد او آمده ،  تقاضای آرامش می کند، غرور او و کردان پیروش را بیشتر کرد و بر آزار و چپاول خود افزودند.  مکرم الملک نایب الایاله دستور داد ارمنیان بمبی ساختند و در جعبه ای گذاشتند و از طرف مادر زن اسماعیل آقا برایش فرستاده ، وی  می خواست سر جعبه را باز کند اما سمتقو به یادداشت که شجاع نظام با همین حیله کشته شد.  پسرش پنداشت مادر بزرگ برایش شیرینی فرستاده و می خواست سر جعبه را باز کند.  پدر نگذاشت.  دستور داد دورتر از او سر جعبه را بگشایند.  بمحض اینکه سر نخ آن را کشیدند جرقه ای به چشم خورد.  اسماعیل آقا با پا زیر جعبه زد و آن را به دور پرتاب کرد.  بمب منفجر شد و سمتقو پسرش را در آغوش گرفت و روی علف ها دراز کشید.  بمب برادر اسماعیل آقا و چند تن از کردها را به قتل رساند.
بعد از این واقعه بدستور سمتقو کردان تاخت و تاراج را شدت دادند.  مردم ارومیه و لکستان می دانستند که در معرض سنگدلی های اسماعیل آقا قرار دارند.  تلگراف های مردم به تهران موجب شد که وثوق الدوله سپهدار رشتی را به والیگری آذربایجان فرستاد.  این مرد علیرغم ابهت نامش در مأموریت پیشین کاری انجام نداد و این بار نیز  خواهیم دید چه ننگی برای خود و چه زیان هایی برای مردم ببار آورد.  وی افراد زیادی با خود آورد و هر یک را به حکومت شهری فرستاد.  با این کار بدعت گذاشت که بجای استفاده از کاردان های آذربایجان حاکم های شهرها از تهران بیایند.  در این انتصاب ها شخصی بنام ضیاءالدوله را به «ارومیه» و مکرم الدوله نامی را به «خوی» فرستاد.
سپهدار از کجروی های خود در گذشته عبرت نگرفت و بجای سرکوبی یاغیان از آنان دلجویی می کرد.  خواهیم دید که با این رفتار منفور ترین اشتباه را مرتکب شد.  جهانگیر میرزا از سردسته گان آزادیخواه مجاهدان که  با کردان جنگیده بود، با همکاری حیدر عمو اغلی به گیلان رفت.  پس از فداکاری ها در گشودن تهران نیز دست داشت.  این شاهزاده به «خوی» رفت و برای خدمت به مردم به گشودن مدرسه ها پرداخت.  در آن مراکز فرهنگی به سبک جدید ریاضیات، تاریخ، جغرافیا، فیزیک، شیمی و زبان فرانسه یا انگلیسی تدریس می شد.  ملاّها با برنامه مدرسه ها بشدت مخالفت می کردند و می گفتند مسلمان باید دعا، قرآن و فقه بیاموزد.  آنان از برنامه جهانگیر میرزا به فغان می آمدند و معتقد بودند که این دروس اسلام را نابود می کند.  از اینرو به گوش سمتقو رسانیدند که جهانگیر میرزا بمب را ساخت و ترتیب کارها را برای نابودی او داد.  اسماعیل آقا نام او را پیوسته به عنوان دشمن کردها بر زبان میراند.  سپهدار که خود از فعالیت های جهانگیر میرزا در گیلان کینه ای در دل داشت.  از مکرم الدوله خواست تا خانه اش را جستجو کند.  چون در خانه شاهزاده بمب هایی دیده شد که از شرف خانه آورده بود بهانه بدست سپهدار داد تا دستور توقیف او را صاد کند.  کینه جویی والی چنان بود که سرهنگ محمد علی خان از افسران قزاقخانه را هم که مهمان شاهزاده بود دستگیر کردند.  نفر سوم میرزا هدایت بود که با شکست دادن کردها نارضایتی سمتقو را فراهم آورده بود و برای کسب رضایت مرد یاغی گرفتار شد.  مکرم الدوله هر سه را بند کرد تا به تبریز برای بازجویی بفرستد.  اما سمتقو پا فشاری کرد که آنان را به چهریق بفرستند تا خودش رسیدگی کند.  سپهدار و مکرم الدوله امر او را پذیرفتند.  شبانگاه با سیزده تن قره داغی آنان را بنام اینکه به تبریز می رسانند به چهریق بردند.
در بین راه میر هدایت در می یابد که آنان را به چهریق می برند. به شاهزاده موضوع را می گوید و پیشنهاد می کند که مقاومت کنیم و پیش نرویم.  او پاسخ می دهد حاکم قول داده ما را به تبریز بفرستند.  زیرا ما را که بیرون آوردند از راه جنوب شهر هم که به سلماس و هم به ارونق می رود روانه کردند.  میر هدایت می پرسد چرا از این راه؟ سواران می گویند از راه ارونق به تبریز خواهیم رفت.  در میان راه بار دیگر میر هدایت می گوید ما را به چهریق می برند، بیایید فرار کنیم.  دو همراه دیگر نمی پذیرند.  میر هدایت خود به تنهایی از فرصتی استفاده کرد و راه گریز در پیش گرفت.
شاهزاده جهانگیر میرزا و سرهنگ محمدعلی خان به سمتقو سپرده می شوند.  سه روز انواع شکنجه ها به آن دو داده شد.  روز سوم با تبر دست ها و پاهای شاهزاده را جدا می کنند، سپس از بالای کوه به دره پرتاب می نمایند.  سیزده قره داغی هم آزاد نشدند.  اسماعیل آقا گفت قره داغی ها ، جعفر آقا برادر مرا کشتند.  هر چه آنان گفتند نظام السلطنه ضرغام جعفر آقا را کشت و ما دست اندرکار نبودیم، او نپذیرفت و همه قره داغیان را خونی خود می شمرد.  از این رو دستور داد آنان را از بالا به دره پرتاب کنند.
سپهدار در مأموریت سابق خود در تبریز حاجی حسین خان مارالانی را که به او پناه برده بود به روس ها سپرد تا به  دارش بسپارند.  این کار مورد تنفر عموم قرار گرفت.  در این سفر هم به زشت ترین کار دست زد و سه تن ایرانی پرست را بدست جلاد چهریق سپرد تا او را از خود خشنود سازد.  او می توانست با سرباز و قزاق و افراد محلی چهریق را زیر و رو کند و به ستمکاری ها خاتمه دهد.  اما همانطور که در برابر روس ها فردی ذلیل و حرف شنو بود.اینک بآنچه سمتقو می گفت حقیرانه تن در می داد.  این همان سمتقویی است که عده ای از آسوریان خود و لشگرش را از چهریق فراری دادند و مدت ها از ترس آنان پنهان بود.
اسماعیل آقا اهمیتی به سپهدار نداد و درشتی ها نشان می داد و خود را شخصی می دید که والی از او حساب می برد.  والی ایالت و حاکم دست نشانده او، مکرم الدوله از اینکه سیزده تن کارمند دولت با وضع بد و موهنی بقتل رسیدند خم به ابرو نیاوردند.  مردم ارومیه که شنیدند مکرم الدوله نامردانه میهن پرستان را به چهریق سپرده ، از احتمال حمله اسماعیل آقا در اضطراب بودند.  اما حاکم آن شهر ضیاءالدوله که مرد غیرتمندی بود با دویست سرباز و یک توپ وارد شهر شد.  مردم خوشحال شدند و ترس شان از حمله کردها کم شد.
سمتقو شنید که برای ارومیه حاکم تازه ای وارد شده، تصمیم گرفت حاکم را دستگیر کند تا سپهدار والی جدید آذربایجان از او کاملاً حساب ببرد.  او دید افرادی را که باید در دادگاه محاکمه کنند سپهدار به او سپرد و درباره قتل سیزده مأمور دولت هم سکوت کرد.  اگر حاکم او را در ارومیه دستگیر کند سراسر کردستان را به او خواهد سپرد.  لذا پس از پنج روز که از ورود حاکم گذشت با شست تن از کردان اطراف خانه های حاکم را اشغال کردند و با شلیک های هراس آور نزدیک شدند.  ضیاءالدوله سربازان را بدور خود گرد آورد و به دفاع از شهر پرداختند.  مردم ارومیه که چنان شجاعتی از حاکم دیدند اسلحه برداشته به یاری سربازان آمدند.  طولی نکشید که کردان با تحمل تلفات سنگینی فرار کردند و تصرف شهر را غیر ممکن دانستند.
مردم ارومیه از داخل نیز گرفتار توطئه بودند.  دکتر پاکارد آمریکایی که برای مسیحیت تبلیغ می کرد چون مسلمانی به آئین او ایمان نیاورد راه خطرناکی در پیش گرفت.  بدین نحو که کردان را می پذیرفت و پولی در اختیارشان می گذاشت تا برای یاری او ثبت نام کنند.  مردم پی بردند که دکتر آمریکایی می خواهد کردان مسلمانان را مجبور کنند دین مسیحی را قبول کنند.  مردم از آینده خود در تشویش بودند.
پس از آنکه سربازان و مردم ارومیه گروه سمتقو را شکست دادند، جوانان تصمیم گرفتند توطئه دکتر پاکارد را برای همیشه در هم بکوبند. به محل دکتر حمله بردند، در را شکستند، و به کشتار همکاران دکتر پرداختند.  عده ای دوراندیش سر رسیدند و افراد مسلح را از کشتن دکتر بازداشتند.  برای حفظ جانش او را به نزد حاکم بردند.  ضیاءالدوله دستور داد سربازان، مسیحیان را با زن و بچه و مردان ایشان و با مجروحین به اداره حکومتی انتقال دهند تا دکتر پاکارد مجروحین را درمان نماید.  همگی به هزینه حکومت اعاشه شدند.  عده کشتگان مسیحی بالغ بر شست نفر بود.
از آن پس دکتر پاکارد از گرد آوردن کردان دست برداشت و نگرانی مردم از توطئه داخلی برطرف شد.  سبب این کار از دو حال خارج نبود.  یا پاکارد از توجه انسانی حاکم متنبه شد یا اینکه ادامه روش پیشین زیانش بیش از توفیقش بود.  کما اینکه شست نفر از ابوابجمعی او کشته شدند ولی کردان حقوق بگیر دست از پا خطا نکردند.
ضیاءالدوله دیگر نگرانی از فتنه داخلی نداشت و  کمیسیون تفنگداران  راسازمان داد که دروازه های شهر وسیله آنان مورد مراقبت قرار بگیرد، زیرا احتمال می دادند که سمتقو برای جبران شکستش بار دیگر حمله کند.  این کمسیون در ضمن تعمیر دیوار ها را بر عهده گرفت.  سمتقو دسته ای از شکاک را به ریاست طاهر بیگ به بندر گلمانخانه فرستاد تا اگر تبریز از راه دریا کمک برای ارومیه بفرستد آنان را غافلگیر نمایند.  در ضمن هر چه مال التجاره آنجا بود همه را به چهریق فرستاد.  بعد گروه هایی را به غارت روستاها مأمور کرد.  مردم دهات که دیدند والی ایالت اقدامی در سرکوب چپاولگران نمی کند دسته دسته در قلعه های استوار موضع می گرفتند و با کردهای شکاک مبارزه می کردند.  از سوی دیگر، سمتقو گروه زیادی را برای تصرف ارومیه فرستاد که با همه تاخت و تاز در برابر مدافعان تاب مقاومت نمی آوردند.  ضیاءالدوله با تمام نیرو در حفظ شهر می کوشید و سپهدار هیچگونه کمکی به مردم که دچار گرسنگی بودند نمی کرد.  چهل روز جنگ و کشاکش بر پا بود و سمتقو نتیجه گرفت که حمله به ارومیه جز تلفات مالی و جانی نتیجه ای ندارد.
در شماره آینده درباره قیام خیابانی سخن خواهیم گفت.
بتاریخ 22 می 2009- ساندیه گو - کالیفرنیا




Latest Farsi Articles On Payam e Ashena        
Submit a Comment
Your name:
Your email:
Subject:
Comment Text:


Tune Out Ear Infections for Good!
By : Dr Nona Djavid - Dr@wellnesschoicecenter.com
March 13th, 2010: Recurrent childhood ear infections are one of the most common reasons to visit a pediatrician.  The most common mainstream ...
Austin, Texas, The Second Home of Khayyam
By : Ferial Mosharaf
May 5th, 2009: Austin, Texas,    The Second Home of  KhayyamHere with a Loaf of Bread beneath the Bough,A Flask of Wine, a ...
The Wandering Dervish from Tehran, New York
By : Afarin aka Ajaya - Ajaya.yoga@yahoo.com
May 5th, 2009: The Wandering Dervish from Tehran, New YorkDearest Readers, These are some unedited poems and some unfinished verses from the ...
  Posted Comment On Article     Home > فارسی > تاریخ، فرهنگ و هنر 
     گردهمایی یکصدمین سال تولد بارزگان
از : حسين زاهدى : February 11th, 2010 کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد
از : سعید شفا : February 11th, 2010 حکومت لرزان محمد خیابانی در آذربایجان
از : دکتر رحمت مهراز : February 11th, 2010 بسیجی، نگاهی عمیق از درون
از : سعید شفا : January 11th, 2010 محمد خیابانی در آرزوی حکومت بر آذربایجان
از : دکتر رحمت مهراز : January 11th, 2010 چشم اندازی به تلاش صد ساله برای آزادی
از : دکتر درخشنده صادقی : January 11th, 2010 تلخ و «شیرین» سینمای« کیارستمی»
از : سعید شفا : December 17th, 2009 توطئه برای برکناری محبوب ترین نخست وزیر
از : دکتر رحمت مهراز : December 17th, 2009 خیانت وثوق الدوله مرزی نداشت
از : دکتر رحمت مهراز : November 13th, 2009 زن پس از رسیدن به آزادی
از : دکتر درخشنده صادقی : November 13th, 2009       




'3') {data = data + '&sd=' + screen.colorDepth + '&sw=' + escape(screen.width+ 'x'+screen.height)}; document.write(''); document.write('');
First Time Visitor Since Feb 2005
CLICK  HERE TO SEE OUR VISITOR LOG

Copyright ©2000 - 2010 Payam e Ashena. All rights reserved. Reproduction in whole or in part without permission is prohibited
Designed    & Hosted By Scorpio Informatics
Preview Chanel
Powered by: PHPCow.com