Fri, 12 Mar 2010 06:13:32 PST About Us      Advertise      Contact Us      Archives      Earlier articles


 








Payam e Ashena Polls







لطفاً نظرتان را در باره این سایت بنویسید
بسیار خوب
خوب
متوسط



Most Popular News


Photo Gallery

Advertisements












واکنش به بیانات غیر واقعی آقای خامنه ای (در جمع استادان دانشگاه)۲

{article.de scri ption}
4.5 / 5 (4 Votes)

 

همانگونه که ماه قبل وعده کردیم، در این بخش از نوشتار خود به فرمایشات نادرُست آقای خامنه ای، مبنی بر اینکه، علوم رفتاری و انسانی و روانشناسی و جامعه شناسی در غرب بر اساس مادی گری و حیوان انگاری انسان است، پاسخ می دهیم.  اگر در بخش اول این گفتار از دیدگاه کتاب و سنت، که رشته ی  تخصصی من نیست و از کتاب آقای شبستری استفاده کردم و به ایشان نادرستی بیانات ناآگاهانه خود را یادآور شدم.  در این بخش از دیدگاه رشته ی تخصصی خود سخن می گویم، از سیر تاریخی روانشناسی آغاز می کنم.
پیش از قرن نوزدهم بررسی رفتار آدمی تقریباً در انحصار مذهبیون و فلاسفه بود.  کشف های «گالیله»، «اسحاق نیوتون» و دانشمندان پیرو راه آنها، بارقه ی امیدی بود تا به تدریج توجه به انسان و مطالعه رفتار او از میدان مذهب و فلسفه به میدان علوم جابجا شود.  (که البته آقای خامنه ای آرزو دارند مطالعه ی انسان دوباره به میدان مذهب برگردد).
افتخار پایه ریزی روانشناسی علمی را به «ویلهم ووُنت» آلمانی (1920-1832) نسبت می دهند، که کتاب راهنمای عمومی درباره ی روانشناسی به عنوان دانشی نوین نگاشت و در سال 1879 اولین آزمانشگاه روانشناسی تجربی را در لایپزیک آلمان بنیان نهاد و هم او بود که در سال 1881 کار انتشار مجله ای در مورد روانشناسی تجربی را آغاز کرد.  پس از «وونت »مکاتب دیگر روانشناسی به وجود آمد.  «ویلیام جیمیز» در آمریکا مکتب «اصالت کنش» یا (فونکسیونالیسم) را پایه ریزی کرد و روانشناسی «گشتالب» در آلمان فرم گرفت، روانکاوی «فروید» متأثر از فیزیک زمان و اصل بقاء انرژی و آناتومی مغز در وین شکوفا شد و بالاخره «جان بی واتسون »در آمریکا آغازگر مکتب اصالت رفتار گردید.
بدنبال «واتسون» افرادی مانند «بی اف اسکیز»، همانگونه که آقای خامنه ای فرمودند انسان را حیوانی قلمداد کرد در رده ی بالاتر حیوانات و لذا با تأکید بر اصالت رفتار و اصل شرطی شدن و تقویت از طریق پاداش یا تنبیه، انسان را موجودی دانست که دارای بالقوه ای خنثی و قابل آموزش و تعلیم برای هر مقصود معینی است.  او در کتاب معروف «والدن تو»، ادعا کرد، کودکی را بمن بسپارید و بگوئید چه می خواهید تا من آن محصول را بشما تحویل بدهم.
اگر چه دنیای صنعتی و بخصوص انگیزش های جهان سرمایه داری، از این دیدگاه ابتداء شوق زده شد، ولی طولی نکشید که در سال 1954 با انتشار کتاب معروف «آبراهام مزلو»، پرچمدار روانشناسی انسانی، نیروی سوم در علم روانشناسی متولد شد.  نام کتاب «مزلو» «انگیزش و شخصیت» بود.
«مزلو» کار پژوهش های علمی خود را در آزمایشگاهای روانشناسی تجربی، آغاز کرد.  ولی چیزی او را بر این می داشت که انسان را از زاویه ای دیگر نیز مطالعه کند و لذا فلاسفه ای مانند «نورت وایت هد»، «هنری برگسن»، «توماس جفرسن»،« اسپینوزا» و «ویلیام گراهام» را برای مطالعه برگزید.  و پس از آن روانشناسی «گشتالت» و «فروید» توجه بیشتر او را جلب کرد و از این طریق شوق او به رفتار گرائی رو به کاهش گذاشت.  در سالهای 1930 و 1940، «مزلو »به نیویورک بازگشت و استاد کالج «بروکلین» شد.
«مزلو« می گوید:
«  نیویورک آن روزگار مرکز دنیای روانشناسی بود.  افرادی مانند«آدلر»، «کارن هورنی»، «روت بندیکت«، «ماکس ورتمر» و« اریک فرام» را جمعه شب های مرتب می دیدم و مرتب از آنها می آموختم.  نیویورک آن روز جای با هوش ترین آدم هایی بود که از مصیبت هیتلر و جنگ اروپا به آنجا آمده بودند.
در رابطه با این افراد بود که من به تدریج آموختم که انسان چیزی بیشتر از رفتار و یا مجموعه ای از اجزاء جداگانه شناخته شده ی اوست.  سپس بدنبال یافتن شیوه ای بودم که انسان را از دیدگاه علمی ولی همه جانبه تر مطالعه و شناسائی کنم.  در این زمان دریافتم که روانشناسان و روانپزشکان موفق غالباً مجبورند برای یاری به بیماران خود از فرضیه ها و چهار چوب های پیش نوشته، فاصله بگیرند و این موجود یکتا و ویژه را درمان کنند، نه نشانه های بیماری را».

نکته ی دیگری که «مزلو» را سخت تحت تأثیر قرار داد این بود که مکتب روانکاوی که «فروید» بنیان گذار رسمی آن بود، کشفیات خود درباره ی انسان را، از مطالعه ی انسانهای روان نژند و روان رنجور و حتی روان پریش، استخراج کرده  بود.
در حالی که شاخصیت های مثبت انسانی، در این نظرگاه جائی ندارد. بعنوان مثال انسانهای برجسته ای که در راه خدمت به بشریت، از راحت خود می گذرند، یا انسانهایی که برای حقیقت و حراست از عدالت، جان بازی می کنند مورد مطالعه ی روانشناسی علمی «فروید»  قرار نگرفته است.
لذا، ما احتیاج به انقلابی در علم روانشناسی داریم که نه تنها مثل رفتاریون اکثریت آماری مردم را مطالعه کند، بلکه به استثناهای انسانی، بصورت ظرفیت های ممکن و مقدور، توجه داشته باشد و به مطالعه ی آنچه اکثریت هست، کفایت نکند،  بلکه به آنچه می تواند و باید باشد، علاقمندی نشان بدهد.  «مزلو» هم چنین اعتراف کند که او ضرورتاً با نظریه ی تکاملی داروین در مورد  انسان مخالف نیست، ولی انسان را در نردبان تکاملی، دارای ویژگیهایی می داند که شیوه های مطالعاتی علوم مادی، قادر به مطالعه ی آن نیست،  مگر اینکه به محدودیت های عملی و تئوریک خود اذعان داشته باشد.
«مزلو» می گوید: «رفتاریون و طرفداران «فروید» هر دو با اصرار به پیوستگی انسان با حیوانات، رفتاری را که بشر را کاملاً از حیوانات متمایز می سازد، نادیده گرفته اند و  سئوال می کند، اگر حیوانات از گروه های مختلف دارای غرایز مخصوص بخود هستند، چرا نباید فرض کنیم که بشر هم رفتاری منحصر و مخصوص بخود دارد.  شاهد گرفتن رفتار حیوانی بر رفتار انسان، سبب نادیده گرفتن آن گروه از رفتار منحصر بفرد انسانی است.  رفتارهایی مانند شهادت برای هدفی والاتر از جان، دوستی، عشق، هنر، آگاهی، احساس شرم یا گناه و فعالیت های دیگر ذهنی که به فلسفه و موزیک و علم و غیره می انجامد.
«مزلو» از روانشناسان انسانگرا و اگزیستانسیالیست  قدر دانی می کند که روانشناسی علمی را از انحصار رفتار گرایان سالهای 1920 به بعد بیرون آوردند.  زیرا همه رفتار گرایان آمریکایی از 1920 تا حتی قبل از این تاریخ، مطالعه ی رفتار بشر را بر اساس مدل های علمی قرار داده بودند و فرض آنها این بود که همان نظریه هایی که در علم فیزیک و حل مسائل آن سخت موفق بوده  می توانند در حل مسائل بشری نیز همان توفیق رابدست آورد.  این دسته از روانشناسان هستند که معتقدند که انسان را فقط به عنوان یک «ماده» موجود، مورد مطالعه قرار داد.  و روانشناسی نباید به عالم ذهنی و یافته های ذهنی مانند آرزو، خواهش، ایده آل و غیره توجه ای داشته باشد.  در حالی که «مزلو» معتقد است که دنیای ذهنی انسان اطلاعات بیشتری در اختیار پژوهشگر می گذارد.
«مزلو» می گوید: من معتقدم علم مکانیکی (که در روانشناسی شکل رفتار گرائی را گرفته» اگر بعنوان یک فلسفه ی جامع و عمومی نادرست نباشد، حداقل باید گفت که بسیار محدود است.  در مورد «فروید» نیز معتقد است که چهره ای که «فروید»از انسان می سازد، آشکارا نا متناسب است، به این دلیل که «فروید» آرزوها، امیدها و ظرفیت های مثبت انسانی و خوب را کنار گذاشته است.  «فروید» نیمه  ی بیمار روانشناسی را به ما ارائه می کند که نیمه ی سالم را روانشناسی انساگرا پر خواهد کرد.
«مزلو» با ادامه ی مطالعات خود در زمینه ی شناخت انسان به شیوه ای «کل نگرایانه» به اصولی دست یافت که نیازهای انسان دارای سلسله مراتب و مبتنی به برخورداری از نیازهای رتبه ی پائین تر هستند.
او نیازهای فیزیولوژیک را پایه قرار داد و گفت، جامعه ی سلامت، امکان برآوردن این نیازها را از شهروندان خود دریغ نمی کند . نیاز مرتبه بالاتر، نیاز به امنیت بود است  و سپس نیاز به تعلق و سپس نیاز به دوست داشتن و دوست داشته شدن.  و انسان برخوردار از تمامی این نیازها، هنوز انگیزش باخته و ایستا نخواهد بود،  بلکه به سوی خود شکوفائی و  تحقق بخشیدن به تمایت خود و تکامل معنویت، خواهد بود و بدین گونه است که آرزوی عدالت، امنیت و رواداری، از ارکان رشد و سلامت انسان است.

در اینجا مایلم از آقای خامنه ای که روانشناسی غربی را لایق تدریس در سرزمین تحت سلطه ی خویش (ایران) نمی داند و بهانه شان این است که مگر چند متخصص علوم انسانی آگاه به معرفت اسلامی داریم که روانشناسی درست تدریس کنند و اینها سبب انحراف جوانان ما می شوند،خواهش کنم که به این سئوال من پاسخ بدهند، که مگر چند پژوهشگر اسلامی سراغ دارید که مطالعه ی انسان و طبیعت او را بر عهده گرفته و بشما گفته باشد که بر اساس یافته های  آنها، استبداد یعنی حکومت مطلقه ی شما، یعنی تقلب در آراء مردم، یعنی قدرت شما برتر از نمایندگان مردم و...برای روان انسانی عنصری تخیربی و بیمار زا و دروان آزار  نباشد.  یا کدام پژوهشگر اسلامی بشما توصیه کرده که شما بر مردمی که با شما مخالفند خشونت بورزید؟  شما بر استناد کدام یافته ی علمی، مردم یک کشور را در ترس و دلهره و شکنجه نگه می دارید؟
کدام یک از علمای معارف اسلامی بشما با اصولی که «مزلو» بعنوان زیر بنای سلامت روان ارائه می دهد مخالف است  و اگر هست مخالفتش به چه مبنایی است؟
حالا آقای خامنه ای! خود مانیم، برای یکبار هم که شده، پشت القاب و واژه های تحمیقی پنهان نشوید و با صراحت بگوئید:
مشکل امروز ایران که شما را نگران کرده، ورود روانشناسی غربی به ایران و تدریس و رواج آن است، یا اینکه شما با ناآگاهی از تلاش هایی که غرب در شناختن اصول زندگی انسانی برداشته است، چنین سخن پراکنی می فرمائید، یا حتی بدتر، با زیر پا گذاشتن اصول واقعی انسانی مانند آزادی، عدالت، امنیت و مشارکت مردم در سرنوشت خود، در ایران محصول نا مرغوب جامعه ی خود را به جهان غرب فرافکنی می کنید.  و باز شما به جمع معصومین می پیوندید و دیگران به جمع شیاطین.

جناب خامنه ای !
من اگر بخواهم حرف دلم را بگویم، باید بنویسم که بنظر من شما مصداق کامل یک ریاکار، عوام فریب، مقدس نمای رنگ باخته اید که بازیگریهای شما را کسانی جز آنان که دستشان در جیب سخاوت شماست و ثروت سرزمین سبز ما را به بهای تملق و حفاظت از شما به یغما می برند، خریداری نیست و این واقعیت را خودتان نیز می دانید!
در پایان یادآور می شوم، غرب و انساگرائی غرب، گام هایی بس بلند برداشته و در میدان علوم انسانی و رفتاری نیز یادگرفتنی های بسیاری بدست من و شما داده است، ولی افسوس که باید فهمی داشت گنجا، که بی دلیل و بی پایه بر دیگران نتازید که خود اندر خم یک کوچه اید!


4.5 / 5 (4 Votes)

Latest Farsi Articles On Payam e Ashena        
Submit a Comment
Your name:
Your email:
Subject:
Comment Text:


The Gift of Presence
By : Newsha Mostafavi
February 10th, 2010: In our modern culture, we often find ourselves looking ahead to the future, assessing stability, goals, and planning for ...
Austin, Texas, The Second Home of Khayyam
By : Ferial Mosharaf
May 5th, 2009: Austin, Texas,    The Second Home of  KhayyamHere with a Loaf of Bread beneath the Bough,A Flask of Wine, a ...
The Wandering Dervish from Tehran, New York
By : Afarin aka Ajaya - Ajaya.yoga@yahoo.com
May 5th, 2009: The Wandering Dervish from Tehran, New YorkDearest Readers, These are some unedited poems and some unfinished verses from the ...
  Posted Comment On Article     Home > فارسی > سیاست 
     به مناسبت 22 بهمن و سی و یکمین سالگرد انقلاب سال
از : غفور میرزایی : February 11th, 2010 نامه ای از تهران: کدام جمهوری ؛ کدام اسلام
از : محمد ح . ن. - فرزند ایران : February 11th, 2010 سال نو، فرهنگ نو ،نظام اداره امور جمعی نو
از : غفور میرزایی : January 11th, 2010 آیا بدون داشتن گفتار و رفتار دموکراتیک ما می
از : غفور میرزایی : December 17th, 2009 سرنگونی استبداد با جنون آن در آدمکشی همراه است
از : غفور میرزایی : November 13th, 2009 آیا مشکل امریکا و غرب با ایران بر سر غنی سازی
از : غفور میرزایی : October 13th, 2009 واکنش به بیانات غیر واقعی آقای خامنه ای (در جمع
از : دکتر نهضت فرنودی - روانشناس بالینی : October 13th, 2009 خامنه ای با کارهای سیاه و همکاران تبه کار خود،
از : غفور میرزایی : September 11th, 2009 یک بحران بزرگ
از : شهلا صمصامی : September 11th, 2009 نقض حقوق بشر در ایران
از : شهلا صمصامی : August 10th, 2009       




'3') {data = data + '&sd=' + screen.colorDepth + '&sw=' + escape(screen.width+ 'x'+screen.height)}; document.write(''); document.write('');
First Time Visitor Since Feb 2005
CLICK  HERE TO SEE OUR VISITOR LOG

Copyright ©2000 - 2010 Payam e Ashena. All rights reserved. Reproduction in whole or in part without permission is prohibited
Designed    & Hosted By Scorpio Informatics
Preview Chanel
Powered by: PHPCow.com