
دو ماه مانده به انتخابات ایران یک نظرسنجی انجام گرفته در میان طبقه کارگر- یکی از پایگاه های احمدی نژاد- شکست او را پیش بینی می کند. این نظرخواهی که زیر نظر آژانس خبری ایرانی ایلنا (خبرگزاری کار ایران) انجام شده، آشکار می کند که رقیب اصلی او، میرحسین موسوی با 52% آرا در مقابل 36% برای رئیس جمهور کنونی، برنده انتخابات خواهد شد. آیا باید با این حال نتیجه این نظرسنجی را شکست از پیش اعلام شده رئیس جمهور کنونی که انتقادات آتشین اش به مدت چهار سال تیتر اول مطبوعات بین المللی بود، بدانیم؟
قطعا نه. تجربه گذشته ثابت می کند که در جمهوری اسلامی ایران، جایی که سیستم سیاسی میان دیکتاتوری و دموکراسی در نوسان است، و جایی که کاندیداها- که ارگانی محافظه کار از قبل انتخابشان می کند – با رای گیری مستقیم و عمومی انتخاب می شوند، صندوق های رای گیری می توانند بسیار غافل گیرکننده باشند. در سال2005، تعداد بسیار کمی روی پیروزی احمدی نژاد که در آن زمان شهردار تهران بود، شرط بندی کرده بودند.همان طور که در سال 1997، محمد خاتمی اصلاح طلب، برخلاف تمامی انتظارها با میزای رای بسیار بالایی، بر رقیب آن زمانش ناطق نوری پیروز شد.
سه دهه بعد از سقوط شاه و بدست گرفتن قدرت از سوی مذهبیون، احمدی نژاد تلاش کرد تا ارزشهای انقلابی را دوباره، با ارائه دگرباره مفهوم مبارزات طبقاتی زنده کند. با آن شمایل خاکی، کت های بی قواره و علاقه اش به سنت غذا خوردن های دسته جمعی بر سر«سفره» ، سریعا خودش را به عنوان فرزند نمونه سیستمی که در حال اضمحلال است تحمیل کرد. با همین شیوه ها بود که او دل کنارگذاشته شدگان دوره اصلاحات را بدست آورد. قیمت بالای طلای سیاه به نفع او بازی کرد و او توانست پول های بسیار نفت را در تعداد بالایی پروژه اجتماعی تزریق کند: وام هایی با بهره صفر، کمک به زوج های جوان تازه ازدواج کرده، تقسیم سهام «عدالت»...
شتاب او برای رسیدن به انرژی هسته ای و فراخوان های چندین باره او برای پاک کردن اسرائیل از نقشه جهان نیز در داخل کشور به بار نشستند. همان ها بودند که در لحظه ای که کشور خود را در محاصره لشکر امریکا – حاضر در عراق و افغانستان – و زیر تهدید حمله ای به رهبری «جرج دبلیو بوش» می یافت، پیوند اجتماعی را محکم تر گردد و با همین سخنان بود که احمدی نژاد توانست کشورهای عرب را با خود همراه کند.
اما امروز قضیه فرق کرده است. با «باراک اوباما»، چشم انداز حمله امریکا دیگر در دستور کار قرار ندارد، و «شیطان بزرگ امریکا» که می توانست به عنوان عذر و بهانه برای ایران تا انتهای کار به کار برود، دیگر جایی برای ارائه ندارد. به اضافه آن که بحران بین المللی اقتصاد ایران را بی نصیب نگذاشته است، که هم اکنون نیز با سخت گیرانه تر شدن تحریم های سازمان ملل تحت تاثیر قرار گرفته بود. با سقوط قیمت نفت، خرج کردن بدون حساب و کتاب سخت تر است. «پایگاه» احمدی نژاد هم درباره اخلاق گرایی رئیس جمهور دچار شک و تردید شده است. این حامی پرشور «مبارزه علیه فساد»که به تازگی از سوی قسمت اعظمی از نمایندگان مجلس که توانستند یکی از تحت الحمایه هایش، یعنی وزیر کشور را به اتهام تقلب در مدرک دانشگاهیش، برکنار کنند مورد انتقاد قرار گرفته است.
آیا باید شرکت اعلام شده علی لاریجانی، دشمن سیاسی احمدی نژاد، و رئیس کنونی مجلس بر سر میز مذاکرات آتی حول مسائل هسته ای را – که برای اولین بار ایالات متحده را هم شامل می شود- شکلی از تغییر استراتژیک داخلی با هدف جلو زدن از رئیس جمهور کنونی دید؟ آگاهان مسائل ایران این را امری بسیار محتمل محک می زنند، و در آن نشانه ای از احتیاط از بالا، یعنی از سوی رهبر معظم، آیت الله علی خامنه ای می بینند. اگر رژیم ایران حاضر به متوقف کردن غنی سازی اورانیوم نباشد، می خواهد برای خودش حاشیه ای برای مذاکره ممکن باقی بگذارد. به همین دلیل میرحسین موسوی می تواند در چشمان مقامات مهم رژیم، کاندیدایی ایده آل برای انتخابات آینده باشد. اول ازهمه زیرا این نخست وزیر سابق (از سال 1981 تا سال 1988) یک محصول تمام عیار سیستم است و به همین دلیل آن را به خطر نخواهد انداخت. بعد هم، انتقادات اخیر او علیه «تندروی هایی که برایمان خسارات بسیاری به همراه آورده است»، به طور غیر مستقیم رقیب اش را هدف قرار داده، در حالی که به همین سیستم اجازه می دهد حفظ ظاهر کند و در را برای مذاکرات باز نگاه دارد.
هفته نامه «ایران درجهان»